سريع به حقيقت خارجى آب منتقل شده مىفهميم و از صورت وجود ذهنى آب ، پى به آب خارج مىبريم كه اگر ادراك نمىكرديم ، وجود ذهنى براى ما حاصل نمىشد و هيچ علم و ادراكى نداشتيم . مثلا فلان سنگى كه در نقطهء خاص و نامعلومى از زمين هست و ما اصلا آن را نديده و نسبت به آن هيچ علم و ادراكى نداريم ، هيچ نحوه وجودى از آن سنگ ، در ذهن ما موجود نمىباشد .
وجود ذهنى و وجود خارجى
اين مرحلهء از فلسفه ، از مباحث شريف و سنگين فلسفى است و آن بحث وجود ذهنى مىباشد . اگر كسى گردنه و كتل مبحث وجود ذهنى را با تمام شئونش به خوبى طى نمايد ، بسيارى از حقايق و معانى آيات و روايات ، خصوصا آيات و رواياتى كه در باب نشئه آخرت است براى او حل خواهد شد .
نبايد در فلسفه ، بحث وجود ذهنى را با بحث علم خلط كرد بلكه بايد اين دو را از يكديگر تفكيك نمود لذا در اين مرحله ، فقط فرق بين وجود ذهنى و خارجى مطرح شده ، امّا بحث علم ، در مرحلهء يازدهم همين كتاب آمده است البته بايد توجه داشت كه الآن جناب علامهء طباطبايى قدّس سرّه بحث را به روش مشّاء متعارف پياده نموده و وجود ذهنى را علم به ماهيات اشياء معنى نمودهاند .
ان شاء اللّه در فصل اول از مرحلهء يازدهم ، پيش خواهيم آورد كه ما همين اندازه نمىپذيريم كه وجود ذهنى ، علم به ماهيات اشياء است بلكه حرف ، شريفتر و فوق اين مقدار است . و به جهت اينكه در عبارت آمده است :
المعروف من مذهب الحكماء ، لذا ما فقط حرف متعارف آنها را به ميان آورديم و لازم است متذكر شويم ، كه نظر نهايى جناب علامهء طباطبايى قدّس سرّه اين نيست ، چنان كه در بحث علم ، همه علوم را به علم حضورى ارجاع مىدهد . فافهم !