منطق « المطالب العاليه » ، به شدت ابطال كرده و دلايل بسيارى را در سبك شمردن آن آورده است . از طرفى در كتاب مباحث مشرقيه خود ، يك جا علم را حالت اضافيه دانسته و جاى ديگر آن را صفت حقيقيه شمرده است كه در فصل ششم از باب اول تحت عنوان قول حق در علم چنين مىگويد : العلم و الإدراك و الشعور حالة اضافية و هي لا توجد الا عند وجود المضافين . « 1 »
يعنى علم و ادراك و شعور حالتى است اضافى و اين حالت يافت نمىشود مگر زمانى كه ، دو طرف نسبت اضافه موجود باشند . سپس در اواخر همين كتاب ، در بحث تجرد نفس انسانى ، از اين نظر خود دست كشيده و مىگويد : و أما العلم فقد بيّنّا أن حقيقته ليست مجرد اضافة فقط بل إنما يتمّ بحصول صورة مساوية لماهية المعلوم في العالم فيكون العلم صفة حقيقية و لا بدّ أن يكون لها محل معين ممتاز عن غيره فيكون ساريا فيه . . . . « 2 »
يعنى در واقع حقيقت علم ، فقط صرف اضافه نيست بلكه محققا اينطور است كه علم با حاصل شدن صورتى كه مساوى با ماهيت معلوم است در عالم ، تام و كامل مىشود . بنابراين ، علم يك صفت حقيقى است و ناگزيريم از اينكه براى اين صفت حقيقى ، محلى معين را قائل شويم كه اين علم در آن ظرف و محل محقق شود ؛ با اين عبارت فخر رازى كشف مىشود كه وى از نظر قبلى خود عدول كرده است و علم را نه به صرف اضافه بلكه يك دارايى نفس تلقى مىكند .
2
قول قائلين به اشباح در باب علم
و اما گروه ديگر در انكار وجود ذهنى چنين مىگويند : اينطور نيست كه
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 331 ، ط حيدر آباد دكن .
( 2 ) . ج 2 ، ص 351 ، ط المذكور .