آن انتزاع مىشود طرد عدم نمىكند ، بلكه از چيز ديگرى طرد عدم مىكند . مثلا وجود فى نفسه سياهى از نفس سياهى طرد عدم مىكند و لذا ماهيت آن وجود همان سياهى است . و اما اين وجود از آنجهت كه جسم را متصف به سياه مىكند ، نه از سياه طرد عدم مىكند و نه از ماهيت جسمى كه متصف به آن مىشود ، بلكه از صفتى كه بيرون از ذات جسم است و جسم متصف به آن مىشود ، طرد عدم مىكند .
نكات ادبى
1 - عبارت « و الّا » بدين معنى است ؛ و ان يكن وجوده بنفسه طاردا لعدم ماهيّة ذلك الشيء الآخر و ذاته
2 - مشاراليه كذلك در عبارت « و كذلك الصور النوعيّة المنطبعة » ، عبارت « و الحجّة على تحقق هذا القسم » مىباشد
3 - ضمير « و يقابله » به وجود فى نفسه لغيره راجع است .
4 - مشاراليه كذلك در عبارت « و كذلك وجود الصور المنطبعة » عبارت « و يتبيّن بما مرّ » مىباشد .
5 - خبر « انّ المفاهيم المنتزعه » عبارت « ليست بماهيّات لها و لا لموضوعاتها » مىباشد .
[ نكات تشريحى ]
مراد از لغيره بودن وجود
جناب علامه پس از اينكه وجود را به فى نفسه ( وجود مستقل ) و فى غيره ( وجود رابط ) تقسيم نمودند در اين فصل وارد تقسيم وجود فى نفسه شده و مىفرمايند : وجود فى نفسه يا لنفسه است يا لغيره كه از وجود لنفسه تعبير به