تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
2 ) و دليل بر تحقق وجود فى نفسه لغيره ، وجود اعراض در متن خارج است ، زيرا هركدام از اين اعراض همانگونه كه از ماهيت خودش عدم را طرد مىكند از موضوعش نيز يك نوع عدم زايد بر ذاتش را طرد مىكند . دليل ديگر بر تحقق وجود فى نفسه لغيره وجود صور نوعيهء منطبعه در ماده است . زيرا اين صورتها يك نوع حصول براى مواد خود دارند كه بواسطهء آن حصول نوعى عدم را از آنها طرد مىكنند ، البته نه عدم ذات و ماهيت ماده را ، بلكه يك نقص جوهرى را كه ماده با طرد آن كامل مىشود . و مقصود از لغيره و وصف‌دهنده به غير بودن وجود شىء همين است . 3 ) در مقابل وجود لغيره وجودى است كه تنها عدم را از ماهيت خودش طرد مىكند و آن وجود لنفسه نام دارد مانند انواع تامّ جوهرى چون انسان ، اسب و غير آن 4 ) پس ثابت مىشود كه وجود فى نفسه بر دو قسم مىباشد : وجود لنفسه و وجود لغيره ، و اين همان نتيجهء مورد نظر ماست . 5 ) از آنچه گذشت روشن مىشود كه وجود اعراض از شئون وجود جوهرهايى است كه موضوع آن اعراض مىباشند . همچنين معلوم مىشود وجود صورتهاى منطبع در ماده ، مباين و جدا از وجود ماده‌اى كه اين صورتها در آن حلول مىكنند ، نيست . 6 ) و نيز روشن مىشود مفاهيمى كه از وجودهاى ناعتى انتزاع مىشوند و وصف براى موضوعات خود مىباشند همه ماهيت براى خود وجودهاى ناعتى هستند و نه ماهيت براى موضوع آن وجودهاى ناعتى . زيرا مفهومى كه از يك وجود انتزاع مىشود تنها در صورتى مىتواند ماهيت بر آن وجود باشد كه آن وجود از همان مفهوم طرد عدم كند ، درحالىكه وجود ناعت از مفهومى كه از