تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
وجودات ناعتى اعنى وجود فى نفسه لغيره به شمار مىآيند . يعنى مثلا وقتى صورت نوعيهء نباتى در يك مادهء فاقد رشد و نمو ، حلول مىكند به آن رشد و نمو مىدهد و آن را نامى مىسازد و بدين صورت آن ماده را كامل مىكند . در مقابل وجود فى نفسه لغيره ، وجود فى نفسه لنفسه قرار دارد كه فقط از ذات خود طرد عدم مىكند چراكه وجودش براى خودش است نه براى ديگران مانند انواع تامهء جوهريّه‌اى چون انسان و اسب و غير آن . اعراض از شئون جوهرند جناب علامه در ادامه وارد مطلب بسيار شريفى مىشوند و مىفرمايند : از مباحث گذشته روشن مىشود وجود اعراض از شئون وجود جواهر و دامنهء آن به شمار مىآيند ، به طورى كه جوهر بدون اعراض ، جوهر نمىشود . يعنى اگر بخواهيم عوارض نه‌گانه جسمى را اعم از رنگ و وزن و اندازه و غير آن‌كه سازنده طول و عرض و عمق معين است ، مرتفع بدانيم هرگز جوهر جسمى با طول و عرض و عمق مبهم تحقق نخواهد يافت . اگر رنگ و نور را برداريم مبصرى نخواهيم داشت ، اگر سختى ، نرمى ، گرمى ، سردى را برداريم ملموسى نخواهيم داشت ، اگر تموّج هوا را برداريم مسموعى نخواهيم داشت و لذا نمىتوان جوهرهء نفس ناطقه را بدون تعلق به بدن و قوايى چون خيال و حافظه و غاذيه و ناميه و ماسكه و عاقله ، در خارج موجود دانست . معلوم مىشود همهء قوا شئون و دامنهء نفس هستند به طورى كه بدون اين قوا جوهرهء نفس نيز موجود نمىشود ، فقط هويّت غيبيّهء نفس است كه در صورت ارتفاع شئون ، باقى مىماند و غير آن مقام غيب الغيوبى ، نفس را نمىتوان بدون قوا فرض كرد . چه اين‌كه حق متعال را نيز نمىتوان بدون خلق فرض كرد . زيرا وزان جوهر نسبت به عرض