تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
مبدأ تمام موجودات نظام هستى است مقايسه مىكنيم مىبينيم همه روابط وجوديّه مىشوند . پس در هر دو صورت يعنى آنگاه كه براى جوهر و عرض ، نسبت به يكديگر يك نحوه وجود محمولى قائل مىشويم و آنگاه كه برايى آنها نسبت به حق متعال يك نحوه وجود رابطى قائل مىشويم ، در هر دو صورت مىبينيم بايد منتزع منه را كه وجود خارجى است در نظر بگيريم و اين يكى ديگر از احكام قبول اصل قويم اصالت وجود است . پس مفاهيم هميشه تابع آن وجودات خارجى هستند كه از آنها انتزاع مىشوند و اصل منتزع منه است . چه اين‌كه الفاظ نيز تابع مفاهيم خود هستند به طورى كه وقتى با يكديگر گفتگو مىكنيم به الفاظ توجه زيادى نداريم بلكه ذهن دائما در مفاهيم الفاظ دور مىزند . به تعبيرى الفاظ آن‌چنان مندك در معنى و حاكى از آنند كه در مقام القاى الفاظ هيچ توجه استقلالى به الفاظ نداريم بلكه الفاظ را به نظر آلى مورد ملاحظه قرار مىدهيم . مانند وقتى كه انسان صورت خود را در آينه مشاهده مىكند ، با اين‌كه نماياندن از صفات اين شيشه شفاف است اما با اين حال رائى هيچ توجهى به اين شيشه ندارد بلكه فقط صورت خود را مىبيند ، يعنى آينه به نظر آلى مورد ملاحظه قرار مىگيرد . الفاظ نيز نسبت به معانى اين‌گونه‌اند . البته ممكن است در علمى مثل علم لغت و علم صرف و نحو ، گاهى به الفاظ به نظر استقلالى نگاه كنيم ، اما اطلاق الفاظ در مقام محاوره و گفتگو به نظر آلى است نه به نظر استقلالى . غرض اين‌كه وزان مفاهيم نسبت به حقايق عينى خارجى وزان الفاظ نسبت به مفاهيم است . البته آليّت در مفاهيم قوىتر از آليّت در الفاظ است . زيرا چه بسا ممكن باشد به الفاظ به عنوان موضوعى مستقل نظر كرد اما هرگز نمىتوان مفاهيم را با صرف نظر از منتزع منه آنها اعم از منتزع منه ذهنى و يا