استقلالش تابع وجودى است كه مفهوم از آن انتزاع مىشود ، و مفهوم از خودش جز ابهام ندارد . پس حدود جواهر و اعراض با نظر به خودشان و به قياس نمودن با يكديگر ، ماهيات جوهرى و عرضى هستند .
و در صورتى كه با مبدأ نخستين - تبارك و تعالى - مقايسه شوند ، روابط وجودى مىباشند . درحاليكه اين حدود فى انفسها و با قطع نظر از وجودشان ، نه مستقلاند و نه رابط .
دوم اينكه : دستهاى از وجودات رابط قائم به يك طرف مىباشند ، مانند وجود معلول نسبت به علّتش و دستهء ديگر قائم به دو طرف مىباشند ، مانند وجود ساير نسبتها و اضافات .
سوم اينكه : نظام هستى جز يك وجود مستقل را دارا نمىباشد و آن واجب تعالى مىباشد و ديگر موجودات همه رابط ، نسبت و اضافه هستند .
نكات ادبى
1 - عبارت « و روابط وجوديّة » عطف بر « ماهيات جوهريّة و عرضيّة » مىباشد .
2 - ضمير « و هى في أنفسها » به « حدود الجواهر و الاعراض » راجع است .
[ نكات تشريحى ]
هر مفهومى تابع شيئى است كه از آن انتزاع مىشود
جناب علامه قدّس سرّه در اينجا سه مطلب را بر مباحث اين فصل متفرع مىكنند كه اين سه مطلب در بخش مفاهيم بسيار مورد استفاده قرار مىگيرد . ايشان مىفرمايند : فرع اول اين است كه مفهوم از هرچه انتزاع شود تابع همان چيز مىباشد . اگر آن شىء استقلال داشت مفهوم منتزع از ان نيز مستقل خواهد بود ، به طورى كه اگر خواستيم اين مفهوم را در مقام فهم ذهنى ادراك كنيم ، مىتوانيم آن