در صفحهء 396 ديوان حضرت آقا ، غزل شريفى معنون به « هو » است كه صورتش چنين است :
يك دار وجود است به ترتيب مراتب * يك مرتبهاش ممكن و يك مرتبه واجب
ترتيب چه باشد كه اضافت نشود راست * آنجا كه يكى هست و دگرهاست سوالب
يعنى به حكم حكمت متعاليهء آخوند كه آن نيز براى تشخيص اذهان است ، وجود يك حقيقت ذات مراتبى است كه يك مرتبه آن ممكن و مرتبه ديگر آن وجود واجب تعالى است . اما حقيقت اين است كه اضافهء اشراقى داشتن موجودات نسبت به حق متعال منافى با اعتقاد به وجود ذات مراتب است . چراكه در وجود ذات مراتب اضافهء مقولى داشتن هر مرتبهاى به حقيقت وجود مطرح است و آن نيز دليل صمديت حق متعال مرتفع است .
به تعبير ديگر مرتبهء ممكن از مرتبهء واجب خالى نيست تا مرتبهاى منحاز از مرتبه واجب باشد . و چون چنين است پس اضافهء مقولى بودن موجودات به حق متعال باطل است لذا اساسا قول به وجود ذات مراتب ارتقاء يافته و جاى خود را به وجود ذات مظاهر مىدهد ، كه به تعبير جناب ميرزا احمد آشتيانى « يكى بود يكى نبود غير از خدا هيچكس نبود » يعنى يك خداى صمدى بود و يك خداى عددى نبود .
پس آنجا كه جز يكى نيست و باقى همه سوالبند ترتيب و اضافهء مقولى بودن صحيح نيست .
ممكن چه بود خلق و خلق است چه تقدير * تقدير چه حدّ است و حدّيست چه لازب
لازم در مصراع دوم به اقتضاى غزل بائيه ، لازب شده است .