سبحانه و تعالى را وجود مستقل و باقى موجودات را جملگى روابط و نسب و اضافات خواهيم يافت .
پس اينكه مىفرمايند : الوجود امّا مستقل و امّا رابط ، بدين معنى است كه وجود يا به نفسه است يا به غيره كه در تحت به نفسه وجود حق تعالى و در تحت به غيره همهء اقسام وجودات از جواهر و اعراض قرار مىگيرد . بعد از اين تقسيم اوليّه ، وقتى انحاء وجودات به غيره را با هم مقايسه مىكنيم مىبينيم احتياج يك قسم به حق متعال بيشتر از احتياج يك قسم ديگر است نام آن را عرض و نام آن ديگرى را جوهر مىگذاريم و باز مىبينيم احتياج قسم سومى بيش از احتياج آن دو قسم اول است نام آنرا نسب و اضافات مىگذاريم . به تعبير ديگر حق متعال را مشاهده مىكنيم كه قسمى را به محض اراده و بدون ضميمه به چيزى متكوّن مىسازد نام آن را جوهر مىنهيم و قسمى را با ضميمهء شيئى ديگر متكوّن مىسازد نام آن را عرض مىگذاريم و قسم سومى را با ضميمه بودن به دو شىء متكوّن مىسازد نام آنرا وجود رابط اختيار مىكنيم .
پير ما گفت به جز بود خدا بودى نيست * با ادب باش جز او شاهد و مشهودى نيست
لذا حضرت امام در رسالهء طلب و اراده مىفرمايند : فالعالم بما انه ربط صرف و تعلق محض ظهور قدرته اللّه و ارادته و علمه و فعله . و بدين ترتيب بحث نسب و اضافات به بحث شريف توحيد صمدى قرآنى ختم مىشود ، اگرچه به ظاهر بحث تا اينجا در حد حكمت متعاليه كه اعتقاد به وجودات مراتب است ، متوقف مىماند و به مبناى اصيل عرفانى وجود ذات مظاهر نمىرسد ، اما مىتوان وجود را منحصر به يك قسم وجود واجب نمود و عرضه داشت كه مراد جناب علامه در فرع سوم همين مطلب است . فافهم !