فى اصول المعجزات و الكرامات ( جلد 2 ، صفحهء 413 ) خصوصا معناى چهارم آن كه بسيار معناى عرشىاى است .
خلاصه اينكه طلبه اگر بخواهد ملّاى اصيلى همچون علماى اصيل قديم بشود بايد همان راهى را برود كه ايشان رفتهاند . بايد همان جامع المقدمات و سيوطى و مغنى و همان معالم نازنين با تمام پيچيدگىهاى عبارتىاش را بخواند و الّا اگر مثل امروز ، علم اصول فقط تبديل به چهار تا سؤال و جواب بشود و طلبه بدون خواندن كتب اصولى برود آن سؤال و جوابها را بخواند و در امتحان قبول بشود ، هيچ هنرى نكرده و اين قبولى هيچ فايدهاى برايش نخواهد داشت و عمق فاجعهء اين سير متعارف حوزهء كنونى ، در آخر پاييز هنگام شمارش جوجهها دانسته خواهد شد ، آنگاه كه وقتى چشم باز مىكنيم مىبينيم نتوانستهايم چهارتا طلبهء قوى و تحصيل كردهء سنگين تربيت كنيم .
غرض جناب مير شريف جرجانى در منطق كبرى مىفرمايند : اطلاق حمليه و متصله و منفصله بر موجبات ظاهر است و بر سوالب بواسطه مناسبت با موجبات است در اطراف ؛ يعنى اطلاق نمودن قضيه حمليه و متصله و منفصله بر قضاياى موجبه امرى روشن است . اما اطلاق نمودن قضيه حمليه و متصله و منفصله بر قضاياى سالبه به جهت شباهتى است كه قضاياى سالبه با قضاياى موجبه دارند و آن شباهت اين است كه ظاهرا قضاياى سالبه هم از موضوع و محمول و نسبت حكميه برخوردار هستند .
حضرت استاد در ادامهء تعليقات خود بر غرر 13 حكمت شرح منظومه مىفرمايند : فاعلم أن المقام المحمود هو معرفة حقائق الكلمات الوجوديّة فينبغي لطالبه و السالك اليه أن يفحص و يبحث عنها فالقضايا المعتبرة في العلوم هي الموجبات الحاكية عن احوال تلك الكلمات السامية و الباحثة عن نسبة تلك الأحوال اليها ، فإن أقبل للسائر
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٠٧