اينكه قضيه سالبه حكايت از نسبت خارجيه كند . يعنى اگر كسى قائل باشد كه در قضاياى سلبيه حمل سلب صورت مىگيرد نه سلب حمل ، لازم مىآيد كه در نظام هستى به اندازهء يك قضيه براى عدم جايگاهى باز كند . پس معلوم مىشود عدم هم اصالت دارد و حال اينكه ما نتوانستيم ماهيت را اثبات كنيم چه رسد به اينكه قائل به اصالت عدم شويم . اگر در قضيهء سالبه ، عدم نسبت را به جاى رفع نسبت ، وضع كنيم لازم مىآيد به همين مقدار قاعدهء غيرمتناهى وجود را شكافته و به همين مقدار آن را اجوف نماييم ، پس از آن ديگر اصالت وجود صمدى معنايى ندارد و اين خروج از مقام محمود است .
حضرت آقا در ادامه مىفرمايند : اين اصل قويم و حكم حكيمى است كه آن را مختصرا بر تو القاء نمودم و اين يكى از القائات سبّوحى انسانى است كه از جمله لغزشگاههاى علماء است و عوام اصلا به اين مرحله نمىرسند تا لغزشى در آن داشته باشند . پس خوب اين اصل را بفهم ! معلوم مىشود در خود اين اصل نكتهاى است كه حضرت آقا آن را به زبان نياوردهاند و آن اين است كه توجه نكردن بدان موجب بههم خوردن توحيد صمدى قرآنى است . اگرچه نكتهء در « فافهم » را به نحوى در عبارت بعدى گنجاندهاند ، آنجا كه مىفرمايند : و تو ميدانى كه نور حق سبحانه و تعالى همه جا را پر كرده است و موجودات جز نور او را ندارند ، پس كجاست عدم تا به عنوان رابط قرار بگيرد . و هيچ ظرفى براى عدم نيست جز ذهن كه آن هم به توسط بازيگرى وهم و خيال مىباشد .
بنابراين هركسى به زبان آورد كه در قضيه سالبه ، نسبت سلبيهاى غير از نسبت ايجابيه است ، چنين كسى خود را از حق و توحيد صمدى قرآنى جدا كرده است . پس خوب ديدهء بصيرتت را به كار گير تا ببينى در قضاياى سالبه چه كنى و چه تعبيرى از آن دارى تا نكند از اصالت وجود صمدى قرآنى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣١٠