هيچ ندارم ، مربوط به اخلاقيات و مقام فهم مىباشد ، يعنى من مىفهمم كه هيچ ندارم كه البته فهم به نداشتن دارايى ، خود يك نحوه دارايى است و اين هم خلاف نمىباشد . اما اينجا كه مىگوييم « زيد ايستاده نيست » يعنى زيد قيام را ندارد نه اينكه زيد نمىداند كه ايستاده نيست ، نه خير بلكه او مىداند كه ايستاده نيست اما ما اكنون كارى به علم و فهم او نسبت به اين قضيه نداريم كه آن را يك نحوه دارايى زيد بدانيم ، بلكه آنچه در اينجا مهم است خود عدم حالت قيام زيد است كه يكپارچه ندارى است .
بنابراين در قضاياى حمليهء سالبه ، سلب حكم هست نه حكم سلب ، چه اينكه در قضاياى شرطيه سالبه نيز سلب شرط است نه شرط سلب ، مثل اينكه مىگوييم : اگر شما به منزل من نياييد من هم به منزل شما نمىآيم و نيز در قضاياى سالبهء منفصلهء تعليقيه ، سلب تعليق است نه تعليق سلب ، مثل اينكه مىگوييم : عدد يا زوج نيست يا فرد نيست .
جناب آشيخ محمد تقى آملى در تعليقات خود بر شرح منظومه ملا هادى سبزوارى به نام « درر الفوائد » در ذيل عبارتى از غرر 13 حكمت منظومه ، تصريح به اين مطلب دارند آنجا كه مىفرمايند : إذ في السالبة الحملية يكون سلب الربط لا ربط السلب و في السالبة الشرطية المتصلة يكون سلب التعليق لا تعليق السلب و في السالبة المنفصلة يكون سلب العناد فيكون اطلاق الحملية و المتصلة و المنفصلة عليها من جهة تشابهها بالموجبات .
جناب علامه در آخر اين فرع مىفرمايند : اگر هم يك نحوه رابطهاى در قضاياى سالبه مشاهده مىكنيم به حسب اعتبار ذهنى است نه اينكه در متن واقع ، چنين نسبتى در قضاياى سالبه وجود داشته باشد . سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه آيا اين فرض ذهنى منشئى در خارج دارد ( مانند تصور
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٠٣