تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
در بسيارى از موارد بين ذهن و خارج خلط مىكنند . به‌طور كلى بايد توجه داشت هركجا فيلسوف از متن واقع خارج شود از آن به بعد فيلسوف نيست .

عدم وجود رابط در قضاياى سالبه

جناب علامه در فرع چهارم مىفرمايند : رابط حتما بايد امر وجودى باشد و عدم هرگز نمىتواند رابط بين طرفين قرار بگيرد خواه هر دو طرف عدمى باشند و خواه يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد . زيرا در مرحلهء قبل به عرض رسيد كه عدم لا شىء و باطل الذات است و حتى در اضعف مراتب وجود كه وجود رابط است هم نمىتواند ظهورى داشته باشد . لازمهء اين مطلب آن است كه در قضاياى سالبه نيز وجود رابط نداشته باشيم . فرق قضاياى موجبه با قضاياى سالبه اين است كه در قضاياى موجبه حكم محمول براى موضوع اثبات مىشود اما در قضاياى سالبه محمول از موضوع سلب مىشود كه حتى مىفرمايند : حكم در قضاياى سالبه حكم سلبى نيست بلكه سلب حكم است . يعنى قضاياى سالبه در حقيقت دو جزئى هستند . مثلا اگر مىگوييم : « زيد ايستاده نيست » چنين نيست كه كلمهء « نيست » عدم قيام را براى زيد اثبات كند . زيرا لازم مىآيد همان‌طور كه زيد در طرف اثبات ، قيام را دارا است در طرف نفى نيز عدم قيام را دارا شود و حال اينكه عدم ، بطلان محض است و به هيچ نحو دارايى به شمار نمىآيد . به همين علت فرموده‌اند : عدم ، سلب حكم است نه حكم سلب ، يعنى نه اينكه ما حكم به سلب محمول از موضوع كنيم بلكه حكم اثباتى محمول براى موضوع و دارايى محمولى موضوع را سلب مىكنيم . به عبارت ديگر ما در قضيهء « زيد ايستاده نيست » مىخواهيم بگوييم زيد هيچ دارايى ندارد نه اينكه زيد دارايىاى به نام ندارى دارد . و آنكه در مقام دعا مىگويد : خدايا تنها دارايى من اين است كه