وجود ندارد مگر به حسب اعتبار ذهنى ، زيرا معنى ندارد بين شىء و خودش نسبت و رابطهاى تحقق يابد .
چهارم اينكه : از عدم ، رابطى تحقق نمىيابد . زيرا عدم هيچ شيئيتى نداشته و تميّزى در آن نيست . لازمهء اين مطلب آن است كه در قضاياى موجبهاى كه يكى از طرفين آنها و يا هر دو طرف عدم باشند - مانند قضيهء « زيد معدوم است » و قضيهء « شريك البارى معدوم است » - هيچ رابطهاى بين موضوع و محمول تحقق نداشته باشد زيرا معنى ندارد كه يك رابط عدمى قائم به دو عدم و يا قائم به يك وجود و يك عدم باشد ، درحالىكه هيچ شيئيت و تميّزى براى عدم نيست ، خدايا مگر به حسب اعتبار ذهنى .
قضاياى سالبه مانند « انسان سنگ نيست » هم نظير اين قضايا مىباشند . پس عدمى كه رابط باشد در قضاياى سالبه وجود ندارد مگر به حسب اعتبار ذهنى .
پنجم اينكه : ماهيتى براى وجودات رابطى نيست زيرا ماهيات مفاهيمى هستند كه در پاسخ از چيستى اشياء بيان مىشوند و لذا مستقل در مفهوميت مىباشند ، در حالىكه وجودهاى رابط مفهومى كه مستقلا ادراك شود ، ندارند .
كلمات تشريحى
1 - اينكه فرمودند : « و لازمه أنّ القضايا الموجبة التي أحد طرفيها أو كلاهما العدم . . . لا عدم رابطا فيها » اشكال نفرماييد در قضايايى كه يك طرف آن امر وجودى قرار دارد ، چرا قائل به وجود رابط نباشيم ، زيرا اولا وجود رابط به يك طرف قوام نمىيابد و ثانيا نتيجه هميشه تابع اخسّ مقدمتين است .
2 - اينكه فرمودند : « اللهمّ إلّا بحسب الاعتبار الذهنيّ » يك نحوه تشديد كردن نفى ما قبل الّا است يعنى اصلا چنين مطالبى در واقعيت خارجى ممكن نيست