إلّا بحسب الاعتبار الذهنيّ .
الخامس : أنّ الوجودات الرابطة لا ماهيّة لها ، لأنّ الماهيّات هي المقولة في جواب ما هو ، فهي مستقلّة بالمفهوميّة ، و الوجودات الرابطة لا مفهوم لها مستقلا بالمفهوميّة .
ترجمه
و بر اين مطالب امورى متفرع مىشود : اول اينكه : ظرفى كه وجود رابط در آن تحقق مىيابد همان ظرفى است كه طرفين در آن تحقق مىيابند اعم از اينكه ظرف مذكور خارج باشد يا ذهن باشد . و اين به خاطر آن است كه وجود رابط ذاتا غير خارج از وجود طرفين خود مىباشد . بنابراين ظرف وجودى هريك از طرفين نسبت بعينه ظرف وجود آن نسبت نيز هست . پس نسبت خارجى فقط بين دو طرف خارجى تحقّق مىيابد و نسبت ذهنى فقط بين دو طرف ذهنى موجود مىگردد . و قاعده اين است كه وجود طرفين نسبت مسانخ با وجود نسبتى است كه دائر بين طرفين مىباشد و همچنين وجود نسبت نيز مسانخ وجود طرفين مىباشد .
دوم اينكه : تحقق وجود رابط ميان دو طرف موجب يك نحوه اتحاد وجودى بين آنها مىگردد . و آن بدين خاطر است كه وجود رابط متحقق در طرفين بوده و ذاتش جداى از طرفين و بيرون از آن دو نيست . پس وحدت شخصى وجود رابط اقتضاء مىكند كه يك نوع اتحادى بين طرفين آن موجود باشد ، خواه در اينجا حملى باشد مانند قضايا و خواه نباشد مانند غير قضايا از مركبات . پس در تمام اين موارد يك نوعى از اتحاد ميان طرفين وجود دارد .
سوم اينكه : در قضايايى كه مشتمل بر حمل اوّلى هستند مانند قضيهء « انسان ، انسان است » و همچنين در هليّات بسيطه مانند قضيهء « انسان موجود است » رابطى