تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
تمام است و به قياس با بالاتر از خود ناتمام مىنمايد و آنكه گفتيم عقل اسماء را توقيفى مىداند مربوط به بحث توقيفيت اسماء تكوينى نظام هستى است ، يعنى هر موجودى در موطن خود متوقف است و هرگز نمىتوان آن را از آن موطن خارج كرد به خصوص اگر موجود زمانى باشد بايد آن موجود را در همان مقطع زمانى خاص ملاحظه كرد و انسحاب آن به زمان قبل و بعد صحيح نيست . حضرت استاد رساله‌اى دراين‌باره نوشته‌اند به نام « كلمهء عليا در توقيفيّت اسماء » كه به عدد 8 در بهشت ، حاوى 8 فصل مىباشد و 6 فصل آن هم توقيفيّت اسماء در اصطلاح عرفا است كه بسيار مهم و شريف است . فعلا همين مقدار در خاطرتان باشد تا ان شاء اللّه در آينده مبسوطا اين بحث را خدمتتان مطرح كنيم . پس اين گونه نيست كه براى شىء در يك ظرف زمانى واقعيتى باشد و براى عدم هم در متن واقع تقررّى باشد كه به‌قبل و بعد آن شىء منبسط شده و آن را در بر بگيرد به طورى كه آن عدم بر وجود شىء واقع شود و آن را در ظرف زمانى آينده دفع كند و خود به جاى وجود ، در شىء مستقر شود . هرگز چنين نيست زيرا در اين فرض عدم اصيل شده و موجب اجتماع نقيضين است ، چراكه عدم بايد در اين فرض از يك نحوه وجودى برخوردار باشد و اين محال است . خلاصه اينكه تمايز وجود دوم از وجود اول بواسطهء عدم متخلل بين آن دو يك تمايز وهمانى است كه موجب تمايز حقيقى نمىشود و اگر همچنين تمايزى حقيقت داشته باشد لازم مىآيد كه بين دو وجود جدايى حاصل شده و عينيّت باطل شود .

توجيه دوم براى جواز اعاده معدوم و ردّ آن

عده‌اى گفته‌اند : اشكالى ندارد كه حق متعال شيئى را بوجود آورد و آن را