تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
را براى عدم اثبات مىكنيم يك اعتبار عقلى به كمك وهم است ، نه اينكه واقعا جايگاهى براى عدم در متن ثبوت ، بوده باشد . به بيان ديگر تمايز در اعدام به جهت ملكاتى است كه اعدام به آنها اضافه شده‌اند و اين يك اعتبار عقلى است نه اينكه اعدام در متن خارج مستقلا از يك نحوه ثبوتى برخوردار باشند . جناب علامه از اينجا وارد يك اصل شريفى مىشوند كه بايد به آن بسيار دقت نمود . ايشان مىفرمايند : تمامى موجودات در نشئه طبيعت در يك ظرف زمانى خاص تحقق دارند . مثلا ما در 100 سال قبل نبوديم و اكنون هستيم و شايد در 100 سال بعد هم نباشيم . و لذا وهم به ميان آمده و وجود ما را منسحب كرده و به ظرف زمانى 100 سال قبل مىبرد مىگويد : وجود ما در آن ظرف زمانى معدوم بوده است . پس بدين نتيجه مىرسد كه تمامى موجودات طبيعى مسبوق به عدم ازلى و ملحوق به عدم ابدى هستند . و لذا عدم به تمامى موجودات مقطعى احاطه داشته و قبل و بعد آنها را پر كرده است . يعنى وهم با يك نحوه قياسى در مواطن گوناگون اشيا ، جايگاهى براى عدم ساخته و در متن خارج براى آن ذاتى مىپندارد . اما حقيقت اين است كه اين شى خاص اختصاص به همين ظرف زمانى دارد و انسحاب آن به زمان به قبل و بعد ، عقلانى نيست و نمىتوان در متن خارج جايگاهى براى آن ساخت و بدين صورت وهم در طريق عقل رهزنى كرده و موجب انصراف آن از ادراك حقايق اشياء مىشود . زيرا عقل اسماء را توقيفى مىداند و در ادراك حقايق اشياء هرگز پا را فراتر از وجود نمىنهد ، چراكه اساسا غير از وجود چيزى نيست تا عقل در آن موطن بتواند چيزى را ادراك كند . پس عقل در ادراك خود عصمت دارد و اگر چنين خطايى در ادراك واقعيات صورت مىگيرد به جهت بازيگرى وهم است در طريق عقل . و لذا در درس 13 دروس معرفت نفس آمده است كه هر چيز در مرتبه و حدّ خود كامل و