تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
معدوم كند . زيرا صورت علميهء هر شيئى در نزد حق متعال و يا در نزد موجودات مجرد عقلى كه علل وجودى اشياء در ماوراى طبيعت هستند باقى است و لذا خداوند مىتواند مطابق آن صورت علميه براى بار دوم آن اشياء معدومه را ايجاد كند و اين صورت علميه هم مىتواند عينيّت هر دو وجود را حفظ كرده و موجب انفكاك آن دو نشود . مانند اينكه با قالبى كه از قبل آماده كرده‌ايم آجرى بسازيم و سپس آجر را خرد كنيم و براى بار دوم از همان اجزاء خرد شده در همان قالب قبلى آجر ديگرى به شكل همان آجر قبلى بسازيم . در اينجا هم چون موجود دوم از صورت علميهء موجود اول ساخته شده ، مىتوانيم بگوييم كه موجود دوم همان موجود اول است . و اين قول هم رد مىشود بدين بيان كه وجود دوم خواه مطابق صورت علميهء قبلى ساخته شود و خواه غير آن ، در هر دو صورت وجودى بعد از وجود است و غيريت و بينونت اين وجود با وجود اول ، از ضروريات و بديهيات مىباشد . و غيريت و عينيّت نيز با هم جمع نمىشوند : پس نتيجه مىگيريم كه عينيّت مرتفع است و چيزى جز غيريّت بين اين دو وجود نيست . و جناب شيخ الرئيس هم در شفا امتناع اعادهء معدوم را از ضروريات شمرده است . ايشان در انتهاى فصل پنجم مقالهء اولى الهيات شفا مىفرمايند : على ان العقل يدفع هذا دفعا لا يحتاج فيه إلى بيان و كل ما يقال فيه فهو خروج عن طريق التعليم . نكته بسيار مهمى كه در اينجا مطرح است اين است كه بدانيم چه چيزى باعث شده كه اين گروه از فلاسفه قائل به جواز اعادهء معدوم شوند و براى اثبات مدعاى خود دست به دامن براهين مذكوره گردند ؟ وقتى كمى تأمل مىكنيم مىيابيم كه ايشان در حل مسئلهء معاد دچار مشكل شده‌اند . ايشان تصور كرده‌اند كه موجودات پس از مرگ ، معدوم مىشوند و لذا براى حل قضيهء معاد قائل به