تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
البته اين بدان معنى نيست كه جناب آخوند از اين معناى بلند و منظر اعلاى عارف ، بىاطلاع بوده ، نه خير ، بلكه بالعكس جناب آخوند واقف به تمام اين حقايق و بسيار بزرگوار مردى است و فقط خواسته در اوائل جلد اول و جلد دوم و اوائل مرحله ششم اسفار ، به روش مشّاء سخن بگويد و لذا در مرحلهء ششم جلد دوم اسفار ، بسيار خوب وارد بحث تشكيك عرفانى شده و بسيار محكم آن را به اثبات رسانيده است . يعنى جناب صدر المتألّهين هم در نهايت قائل به تشكيك در ذات مظاهر وجود شده‌اند . و لذا حضرت علامه طباطبايى قدّس سرّه در ايامى كه مشغول تدريس اسفار بودند وقتى به مرحلهء ششم جلد دوم اسفار رسيدند ، عذر خواهى نموده و درس را تعطيل كردند و بدين ترتيب درس اسفار براى عموم تعطيل شد . بعد از آن بعضى از شاگردان خيال كردند جناب علامه بقيهء اسفار را قبول ندارد ، اما حقيقت اين بود كه ايشان بقيهء اسفار را خصوصى براى عده‌اى شروع نمودند و در همان ابتدا فرمودند : از اين به بعد درس اسفار را نمىتوان به طور عمومى تدريس كرد زيرا دهان و معدهء بسيارى مناسب بلع و هضم اين غذا نيست . حضرت استاد در ادامه آن مؤثر مستقلا وارد بحث تشكيك نزد عرفاء شامخين شده‌اند و فرمودند : از مباحث گذشته تشكيك در مشهد عارف روشن گشت كه او در مظاهر سعه و ضيق قائل است و وجود را واحد به وحدت شخصى ذات مظاهر مىداند كه تشكيك به لحاظ عظم و صغر مظاهر و مجالى است بلكه به لحاظ تصورات حقيقت واحده در خيالات و شئون كثرت اعتبارى است . البته جناب ملاصدرا در علت و معلول اسفار حقيقت واحده ذات مراتب را به حقيقت واحده و وحدت شخصى وجود ذات مظاهر ارتقاء داد و با امكان فقرى بسائط مراتب را جمع كرد و عليت را به تشأن برگرداند .