ترجمه
1 ) و بر آنچه مقدم شد امورى متفرع مىگردد : امر اول اينكه : تمايز بين مرتبهاى از مراتب وجود و مرتبهء ديگر به نفس ذات بسيطه آن مرتبه مىباشد كه جهت اشتراك آن عين جهت امتياز آن است و اين مطلب منافاتى ندارد به اينكه عقل تمايز وجودى را به جهت كثرت در وجود نسبت دهد نه به جهت وحدت آن ، و اشتراك سنخيت را به جهت وحدت نسبت دهد .
2 ) امر دوم اينكه : در مقام مقايسه نمودن بعضى از مراتب وجود با بعض ديگر ، اطلاق و تقييدى بين مراتب وجود ، مشاهده مىشود و آن بخاطر اختلاف در شدت و ضعف و مانند آن است كه در مراتب وجود تحقق دارد . توضيح آن اينكه : ما زمانى كه دو مرتبه شديد و ضعيف وجود را در نظر مىگيريم ، ضرورتا بين آن دو مرتبه ، قياس و اضافهاى صورت مىگيرد . و شأن مرتبهء ضعيف هم اين است كه بعضى از كمالات مرتبهء شديده را فاقد باشد لكن مرتبهء شديده همهء كمالاتى را كه در مرتبهء ضعيف است دارا مىباشد پس گويا مرتبهء ضعيف مركب از وجدان و فقدان مىباشد پس ذات مرتبهء ضعيف مقيد به عدم بعض كمالاتى است كه در مرتبهء شديده وجود دارد و اگر خواستى بگو كه مرتبهء ضعيف محدود است و ذات مرتبهء شديده نسبت به مرتبه ضعيف مطلق و غيرمحدود است .
3 ) زمانيكه مرتبهء ديگرى را فوق مرتبه شديده فرض كرديم ، نسبت مرتبهء شديده به اين مرتبه كه فوق آن است ، نسبت مرتبهء مادون شديده به مرتبه شديده است و مرتبهء شديده نسبت به مافوقش محدود مىگردد . همچنانكه نسبت به مادونش مطلق بود . و بر همين قياس است در مراتب پيش رفته به بالا تا متوقف شود در مرتبهاى كه فوق آن ، مرتبهاى نيست ، پس آن مرتبه مطلق است و هيچ حدى ندارد جز بىحدى .