حضرت استاد در ادامه تشكيك متاخرين از مشّاء و همچنين اشتراك معنوى وجود بدان نحو كه مشّاء معتقدند و همچنين آن اشتراك معنوى وجود كه آخوند در اسفار ذكر كرده را در منظر اعلاى اهل توحيد باطل دانسته و مىفرمايند :
در منظر اعلاى اهل توحيد ، تشكيك بدان نحو كه متاخرين از مشّاء پنداشتهاند ، مورد اعتراض واقع شد . در اين منظر اعلى وجود مشترك معنوى است بين وجودات ، نه اشتراك لفظى و نه اشتراك معنوى ، بدان نحو كه مشّاء قائلند كه موجودات را حقائق متبائنه و ملزومات وجود مطلق مىدانند ، و وجود مطلق را خارج محمول و معروض تشكيك كه آن را به تشكيك بر ملزومات متباينه حمل مىكنند و نه حتى اشتراك معنوى آخوند در اسفار كه ذات مراتب شد .
يكى از اشكالاتى كه بر تشكيك متاخرين مشّاء وارد مىشود اين است كه اگر وجودات حقايق متباينه باشند ، بطوريكه وجود واجب به تمام ذات بسيطهاش متمايز از وجود ممكن باشد ، پس چطور مىتوان وجود واجب را علت وجود ممكن دانست ؟ زيرا حتما بايد بين علت و معلول ، سنخيّت و مشابهتى باشد و حال اينكه در فرض مذكور هيچ نحوه مشابهتى بين علت و معلول وجود ندارد و به صرف دارا بودن يك اشتراك مفهومى از وجود ، لازم نمىآيد كه علت و معلول در خارج ارتباط عينى خارجى پيدا كنند . البته بايد توجه داشت كه اين نظر متاخرين از مشّاء است كه افرادى نپخته و به تعبير حضرت آقا ، حرف نشنيده بودند . اما متقدمين از مشّاء نظرى عميقتر از اين نظريه دارند و اساسا تمام اختلافاتى كه بين مشّائين و اشراقيين مطرح شده از سوى مشّاء متاخر است .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٤٥