وجود مطلق است نه حقيقت خارجى وجود و به همين علت از اين نظريه تعبير به تشكيك عامى نمودهاند . مشّاء براين اساس وجودات عالم را دستهبندى كردهاند و فرمودهاند : چون موجودات عالم طبيعت براى استكمال وجودى خود حركت مىكنند ، از آنها تعبير به موجودات ناقص مىكنيم و از آنجا كه در عالم مجردات ، حركت از نقص به كمال نيست بلكه در آنها هيچ حالت منتظرهاى وجود ندارد و آنها واجد تمامى كمالات مىباشند ، لذا از آنها تعبير به « تمام » مىكنيم و اما وجود واجب چون تمامى كمالات مجردات و فوق آنها را داراست ، از آن تعبير به « فوق تمام » مىكنيم . وجود واجب چون ماهيت ندارد هيچ كثرت ماهوى در آن نيست ، اما به غير از آن در تمامى موجودات يك نحوه كثرت ماهوى تحقق دارد . در مقابل كثرت ماهوى ، كثرت وجودى است كه براساس آن تمامى موجودات متكثر مىشوند و مفهوم وجود بر سبيل تواطؤ بر همه آنها حمل مىشود . به نظر مشّاء ما در خارج يك جهت وحدتى نداريم تا موجودات بدان بازگردند . پس تنها چيزى كه در آنها هست همان وجود بسيط خاص است كه هر يك را از ديگرى متمايز مىسازد .
چند اشكال بر اين نظريه مشّاء وارد است ، در مؤثر 21 مآثر آثار از حضرت استاد علامه آمده است :
اين توحيد كه از متاخرين مشّاء نقل كرديم ، تنزيهى است در عين تشبيه يعنى حق سبحانه را از صفات و احوال موجوداتى تنزيه كردهاند ، و به مجردات و مفارقات نوريه تشبيه نمودهاند و لو اينكه در واجب قائل به تاكّد وجوداند و او را فوق تمام دانند ولى از جهت عديده اشكالاتى بر آنان روى مىآورد ، از آن جمله در علم بارى تعالى به جزئيات كه علم بدانها را على سبيل كلى قائل شدهاند و نيز در فهم پيدايش و ربط كثير به واحد و . . .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٤٤