تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
تقوّمه و تترتّب عليه آثارها .

ترجمه

1 ) دهم اينكه : از آنجا كه حقيقت وجود عين حيثيت ترتب آثار است ، لذا عين خارجيّت مىباشد ، پس ممتنع است حقيقت وجود در ذهن حلول كند و متبدل به حقيقت ذهنيه‌اى شود كه حيثيت آن حيثيت عدم ترتب آثار است . بدين خاطر كه حلول ، مستلزم انقلاب محال مىباشد . و اما وجود ذهنى - كه به خواست خداوند ، اثبات آن خواهد آمد - از آن‌جهت كه از ذات خود طرد عدم مىكند ، وجود خارجى است كه بر آن آثارى نيز مترتب مىشود . و آن را وجود ذهنى يعنى وجودى كه آثار خارجيّت بر آن مترتب نيست ، خوانده‌اند ، به جهت مقايسه نمودن آن با مصداق خارجى كه در ازاى وجود ذهنى قرار دارد . 2 ) پس روشن شد كه صور عقليه‌اى براى حقيقت وجود همانند آن صور عقليه‌اى كه براى ماهيات موجوده در خارج ، مىباشد ، نيست و همچنين روشن شد كه نسبت مفهوم وجود به وجودات خارجيه ، نسبت ماهيت كلى به سوى افراد خارجيه آن نيست . 3 ) و بدانچه مقدم شد ، همچنين روشن مىشود كه مفهوم زمانى ماهيت خواهد بود كه براى آن فرد خارجى باشد و آن را تقوم بدهد و بر آن فرد آثار ماهيت را مترتب سازد .

نكات تشريحى

1 - اينكه فرمودند : « ان حقيقة الوجود حيث كانت عين حيثيّة ترتب الآثار » بخاطر اين است كه هرجا وجود است ، بر آن اثرى مترتب است و وجود هرگز
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229 | داوود صمدى آملى