تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بدون اثر و بدون ظهور و بدون تجلّى نمىشود . زيرا هركجا سلطان وجود قدم نهاد عساكر اسماء بر آن هستند . 2 - بنده در حاشيهء اين عبارت « فقد بان ان حقيقة الوجود لا صورة عقلية لها » نوشته‌ام : لانّها لا تدرك بالعلم الحصولي ، بل تدرك بالعلم الشهوديّ فقط .

حقيقت وجود عين خارجيت است

جناب علامه مىفرمايند : آخرين مطلبى كه از اصل اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، متفرع مىشود اين است كه حقيقت وجود عين خارجيّت است و مراد از خارجيّت ، خارجيّت مطلقه است كه هم وجود خارجى و هم وجود ذهنى را در برمىگيرد وجود ذهنى از آن حيث كه عدم را از نفس خود طرد مىكند يك وجود خارجى است كه بر آن آثارى نيز مترتب مىشود . در بحث وجود ذهنى به عرض خواهيم رساند كه آثار مترتب بر وجود ذهنى چه بسا قوىتر از آثار مترتب بر وجود خارجى آن شىء مىباشد . پس خارجيّت مطلقه غير از آن خارجيّت متعارف در محاورات است كه ما ذهن خودمان را معيار قرار داده و هرآنچه از موجودات كه بيرون از آن تحقق دارند « خارجيّات » و هر آنچه از صور علميه و اشكالى خيالى كه در ذهنمان تحقق دارند ، « ذهنيات » خطاب مىكنيم . بلكه مراد از اين خارجيّت مطلقه آن وجود مطلقى است كه شامل هر دو قسم وجود ذهنى و خارجى مىشود . جناب علامه در ادامه مىفرمايند : مراد از حلول حقيقت وجود در ذهن اين نيست كه حقايق خارجيه وجود به عينه در ذهن حلول كنند ، مثلا اگر مىگوييم وجود ذهنى آتش ، به اين معنى نيست كه حقيقت خارجى آتش به عينه در ذهن حلول كند ، زيرا در اين صورت لازم مىآيد وجود خارجى به عينه وجود ذهنى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230 | داوود صمدى آملى