فرد متحقق نشود ، فقط مفهوم است امّا زمانيكه همين مفهوم در خارج ، در غالب يك فرد درآمد و آثار خارجى بر آن مترتب شده ، از آن تعبير به ماهيت مىكنند و لذا دائره مفهوم وسيعتر از ماهيت است ، چراكه وقتى مىگويند : ماهيات حدود وجود هستند نظر به افراد ماهوى خارجى دارند و لذا يك ماهيت خارجى به تعداد ديگر موجودات نظام هستى قابل سلب بوده و مىتوان آن را از غير خودش سلب نمود . مثلا مىگوييم : اين فرد از ماهيت انسان داراى چنين ويژگيهايى است و لذا فقط يك شخص بوده و هيچ شخص ديگرى غير از خودش نمىباشد و اين همان فرد ماهوى در خارج است كه فقط شامل يك فرد مىشود . بر خلاف مفهوم كه هيچ كارى به افراد ندارد . مثلا وقتى مىگوييم : « سعدانه نبت » - سعدانه نوعى گياه است - هيچ كارى به افراد سعدانه در خارج نداريم ، بلكه فقط صورت كلى سعدانه را در نظر مىگيريم كه بر افراد گوناگون سعدانه قابل صدق مىباشد . پس طبيعتا دايره مفهوم بايد وسيعتر از دايره ماهيت باشد . لذا مىبينيم مفاهيم در حق تعالى و اسماء و صفات او راه پيدا مىكند اما ماهيت در آنجاها راه ندارد .
دايره مفهوم چنان وسعت دارد كه حتى عدم را هم شامل مىشود ، يعنى تا آنجا كه مىتوان براى عدم نيز مفهومى را تصور كرد . به يك تعبير گفتهاند : هر كجا پاى ماهيت به ميان باشد دعوا پيش مىآيد ، چراكه ماهيت مقام اثبات ذات خويشتن و رد غير خويشتن از هويات ديگر است .
و اين نكته بسيار شريفى است كه خيلى جاى تأمّل دارد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٣٢