مىگوييم « اين به توسّع در تعبير است » بخاطر اين است كه طرد وجود از عدم به يك تأمّل عقلى است زيرا در خارج عدم مصداقى ندارد تا بگوييم وجود خارجى طارد عدم است .
از اين مطلب منتقل به اين نكته مىشويم كه خارج از وجود ، چيزى سبب و علت براى وجود قرار نمىگيرد . زيرا اساسا غير از وجود چيزى فرض نمىشود تا بگوييم آن علت وجود است يا نه ، و لا يمكن الفرار من حكومتك » اى من حكومة الوجود .
نوعا خداشناسى عامه همراه با سؤالاتى شبيه اين است كه مىگويند : مىدانيم كه ما از پدرانمان و پدرانمان از پدرانشان و پدرانشان از حضرت آدم عليه السّلام و آدم از خاك و خاك از زمين و زمين از كرات و كرات از خدا متكوّن شدهاند . يعنى مسلّم است كه تمامى اشياء نياز به مبدئى دارند حال سؤال اينجاست كه مبدأ تكوّن خداوند چه چيزى است ؟ به تعبير ديگر خداوند از چه چيزى به وجود آمده است ؟ ! علت پرسش سؤالاتى چنين ، اين است كه اين افراد هنوز حقيقت لايتناهى صمدى را ادراك نكرده و مىپندارند وجود نيز مانند ديگر اشياء ماهوى محدود ، متناهى و ناقص بوده و لذا براى تحقق خود نياز به علت و سبب خارجى دارد . غافل از اينكه وجود يك حقيقت مطلق نامتناهى سعى صمدى متحلل در تار و پود اشياء است كه تمامى موجودات هريك به عنوان شأنى از شئونات او در حال ظهور و نمايشند . و لذا ناچار مىشوند براى ابطال چنين شبهات سخيفى ، دست به دامن جوابهاى سخيفترى همچون ادلهء دهگانه ابطال تسلسل شده و نهايتا يك خدا به وحدت عددى را اثبات نمايند .
ما حتى اگر مىگوييم وجود ذاتا اقتضاى هيچ قيد و حدى را ندارد ، به جهت توسّع در تعبير و يك فرض عقلى است و الّا وجود در متن خارج يك حقيقت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٢٥