تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نيز از ازل علم به ثابتات ازليه داشته است و بدين ترتيب قائل به احوال شدند . بنابراين اگر از اين گروه معتزله و اشاعره بگذريم و از حكما راجع به نحوه علم ازلى خداوند به موجودات سؤال كنيم ، ايشان هم راجع به علم ازلى خداوند راجع به موجودات ، چنين نظرى خواهند داشت و تنها چيزى كه باعث اختلاف آنها شده است ، صرف اصطلاحى است كه يكى ساخته و ديگرى نساخته است . حضرت استاد در ادامه مىفرمايند : بل صاحب فصوص الحكم يبحث في الفص الزكراوي منه عن الاحكام التي هي حاكمة حقيقة في الموصوفين بها على غيرهم ، و تلك الاحكام كالمناصب التي في اصحابها ، فماداموا منصوبين و متصفين بها كانوا حاكمين كالسلطان و القاضي و الوزير و غيرهم ، ففي الحقيقة تلك الاحكام حاكمة لا أنفس هؤلاء ، و تلك الاحكام هي معان قائمة في محالّها و هي واسطة بين الوجود و العدم . بذلك الوجه الذي أشرنا اليه و انما سميّت حالا ، اذ بها يتحول الذات . يعنى اينكه صاحب فصوص الحكم در فص زكراوى از فصوص الحكم راجع به احكامى بحث مىكند كه اين احكام در موصوفين به اين احكام نسبت به غير آنها حاكم مىباشند . و اين احكام مانند همان منصبهايى است كه در صاحبان منصب يافت مىشود پس ما دامى كه كسى منصوب و متصف به اين مناصب باشد ، بر غير خود حاكم خواهد بود . مانند سلطان و قاضى و وزير پس در حقيقت آنچه حكومت دارد اين احكام است نه افرادى كه متصف به اين احكام هستند . و اين احكام معانى قائم در محل خود بوده و بدين وجه واسطه بين وجود و عدم مىباشند . و آنها را حال ناميدند زيرا به واسطه اين احكام ذات اشياء متحول مىشود . حضرت استاد در ادامه پس از نقل فرمايش صاحب شوارق به عنوان تائيد تحقيقى كه متفرد بدان بوده‌اند ، مىفرمايند : فقول الشارح : و هذا المذهب باطل بالضرورة ، أو قول الماتن : فلا واسطة ، فممّا ينبغي التأمّل فيه جدّا . يعنى بنابراين گفتار