مطلبى هستند كه فرمايش آنها به عينه همان فرمايش گروه معتزله و اشاعره است .
زيرا اين بزرگان قائلند اعيان از آنجهت كه صورت علميهاند ، اعيان ثابته مىباشند ، يعنى متصف به جعل خارجى نيستند زيرا تا هنگامى كه صورت علميه صرف هستند در خارج معدوم مىباشند و چيزى مجعول خارجى نمىشود مگر اينكه در خارج تحقق يابد . به تعبير ديگر صور علميهء در صقع ذات ربوبى همانند صور علميهاى كه در اذهان ما موجود است تا زمانيكه در خارج تحقق نيابند ، مجعول نمىشوند . پس مىتوان گفت : اعيان ثابته هم واسطهاى بين وجود و عدم هستند ، يعنى نه موجودند و نه معدوم . موجود نيستند زيرا در خارج مجعول نيستند و معدوم نيستند زيرا در موطن ذهن تحقق دارند .
حضرت استاد در ادامه مىفرمايند : حتى جناب شيخ اكبر ابن عربى در فصوص الحكم نيز قائل به احوال شده است . اگر ما بخواهيم از افرادى چون ابو هاشم و قاضى و جوينى دست بكشيم از اين اساطين حكمت و بزرگان عرفان كه نمىتوانيم به راحتى دست بكشيم . پس معلوم مىشود كه اين گروه معتزله و اشاعره هم حرف صحيحى دارند و فقط در اصطلاحسازى با حكما مختلف شدند .
گويا ايشان در علم حق تعالى دچار مشكل شدند . زيرا ديدند اگر بخواهند علم خداوند نسبت به موجودات را ازلى ندانند لازم مىآيد كه در ذات حق متعال قائل به جهل شوند و اين محال است و اگر بخواهند علم خداوند به موجودات را ازلى بدانند ، از آنجا كه موجودات از ازل نبودهاند لازم مىآيد علم خداوند به معدومات تعلق بگيرد و اين محال است . و اگر بخواهند موجودات را ازلى بدانند ، تعدد قديم پيش مىآيد و اين شرك مطلق است و لذا در مورد موجودات قائل به ثبوت شدند ، يعنى گفتند تمامى موجودات از ازل ثابت بودند نه وجود و خداوند
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٢٠