مترادفان ، و لا شيء أظهر عند العقل من هذه القضية ، فلا يجوز الاستدلال عليها .
ايشان مىفرمايند : ابو هاشم و تابعين او از گروه معتزله و قاضى و جوينى از گروه اشاعره معتقدند به اينكه در اينجا واسطهاى بين وجود و عدم است كه ثابت بوده و نامش حال مىباشد و آن را تعريف نمودند به چيزى كه صفت براى موجود است ، اما خود به وجود و عدم متصف نمىشود . پس بدين بيان ثابت اعم از موجود و معدوم اعم از منفى است . و اين مذهب به روشنى باطل است زيرا عقل حاكم است بر اينكه واسطهاى بين وجود و عدم نيست و اينكه ثبوت و وجود و همچنين عدم و نفى به يك معنايند و نزد عقل هيچ چيزى آشكارتر از اين قضيه نيست ، پس استدلال نمودن به آن جائز نمىباشد .
توجيه قول به « حالّ » نزد علامه حسنزاده
حضرت استاد روحي فداه در ذيل اين عبارت جناب علامه حلّى تعليقهاى دارند كه اين تعليقه مىتواند وجه جمعى باشد بين آقايان فلاسفه و عرفا و بين حكماى اشاعره و معتزله ، بطوريكه اختلاف ايشان در اين مسئله بطور كلى منتفى شود .
حضرت استاد در آنجا ابتدا قول ابن حزم را از كتاب « فصل » نقل مىكنند . فصل همانند الفهرست ابن نديم ، حاوى فهرست كتب علما در رشتههاى گوناگون است و راجع به ابن نديم هم گفتهاند : او صحاف بود وقتى مردم كتابهايشان را براى صحافى نزد او مىبردند او ابتدا نام كتاب و موضوع آن را به همراه نام مؤلف ، به صورت كليات يادداشت مىكرد . حاصل يادداشتهاى او كتاب « الفهرست » شده است كه اين كتاب قديمىترين كتاب فهرست علماى گذشتهاى است كه در دسترس مىباشد .
جناب ابن حزم در كتاب فصل مىفرمايند : و اما الاحوال التي ادّعتها الاشعرية