2 ) و فيه أن الكلام منقول إلى ما عنده من الصورة المعقولة . و هي صورة معقولة تقتضي مطابقا فيما وراءها تطابقه .
3 ) و قيل : المراد بنفس الأمر نفس الشيء ، فهو من وضع الظاهر موضع الضمير ، فكون العدم - مثلا - باطل الذات في نفس الأمر ، كونه في نفسه كذلك .
4 ) و فيه : أن ما لا مطابق له في خارج و لا في ذهن لا نفسيّة له حتّى يطابقه هو و احكامه .
ترجمه
1 ) و گفته شده مراد از امر در نفس الامر ، عالم امر است و آن همان عقل كلى است كه در آن همهء صور معقولات وجود دارد . و مراد از مطابقت قضيه با نفس الأمر اين است كه قضيه با صورتهاى معقولى كه نزد عقل مىباشد ، مطابق است .
2 ) در ردّ آن گوييم كه ما نقل كلام مىكنيم به آن صور معقولى كه نزد عقل است ، زيرا آنچه نزد عقل است نيز صورت معقولهاى است كه اقتضا مىكند در وراى خود مطابقى داشته باشد تا با آن مطابقت كند .
3 ) و گفته شده مراد از نفس الامر ، خود شىء است . پس نفس الأمر همان قرار گرفتن اسم ظاهر به جاى ضمير است . يعنى مثلا معناى باطل الذات بودن عدم در نفس الامر ، باطل بودن عدم در ذات خودش مىباشد .
4 ) در ردّ آن گوييم آنچه براى آن در خارج و ذهن مطابقى نيست ، هيچ نفسيتى ندارد تا او با احكامش بر آن تطبيق كنند .