تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نمىنهد . در ادامه اين مطلب مىفرمايند : ما تصديقاتى داريم به نام تصديقات نفس الامريه كه مطابق ذهنى و خارجى ندارند ، بلكه به تبع موجودات عينى براى آن تصديقات يك نحوه ثبوتى هست ، اما نه آنگونه كه بتوانيم در خارج يك ما به ازاى خاصى را به عنوان وجود خاص برايشان ترسيم كنيم و يا اينكه در ذهن ، جايى را براى آنها بگشاييم . ايشان در ادامه تصديقات را به حسب تطابقشان به سه قسم تقسيم مىكنند و مىفرمايند : تصديقات حقيقيه سه قسم هستند ؛ قسمى از آنها مطابقى در خارج دارند مثل قضيهء « الانسان موجود » كه مطابق آن انسانى است كه در خارج موجود است . قسم ديگر از آنها قضايايى هستند كه فقط مطابق ذهنى دارند مانند قضيهء « الانسان نوع » كه مطابق آن مفهوم انسانى است كه در حيطهء ذهن به عنوان نوع مطرح است . قسم سوم آنهايند كه برايشان مطابقى در خارج و ذهن وجود ندارد ، مانند اينكه عقل مىيابد هرجا علت هست معلول نيز هست و هرجا معلول هست علت نيز هست و لذا حكم مىكند كه نبودن علت دليل بر نبودن معلول و نبودن معلول دليل بر نبودن علت است . به تعبير ديگر حكم مىكند كه عدم علت علت است بر عدم معلول . و حال اينكه ما هرچه در خارج و ذهن مىگرديم مصداقى براى عدم نمىيابيم تا حكم به صحيح بودن چنين قضيه‌اى كنيم ، زيرا براى تمام اشياى خارجى و ذهنى يك نحوه وجودى مىباشد ، پس چيزى كه معدوم است ، چيزى نيست تا حكم به صحت حمل عليت آن ، بر عدم چيز ديگر شود . از طرف ديگر مىبينيم عقلا چنين قضيه‌اى هم صحيح است و لذا مىگوييم مطابق اين نوع از قضايا كه عقل حكم به صحت آنها مىكند ، اما مطابقى در خارج و ذهن ندارد ، نفس الأمر مىباشد . يعنى براى عدم العلّه يك نحوه ثبوتى در نفس الأمر به تبع علت كه وجود حقيقى است ، ثابت مىشود . به تعبير وسيع‌تر
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 200 | داوود صمدى آملى