نفس الأمر ظرف ثبوت عامى است كه مطابق تمامى اقسام تصديقات حقه مىباشد ، اعم از آنها كه مطابق خارجى دارند و آنها كه مطابق ذهنى دارند و آنها كه مطابق خارجى و ذهنى ندارند اما عقلا صحيح مىباشند .
نكتهء قابل تذكر اينكه قيد تصديقات حقه براى خارج نمودن تصديقات صادقه است زيرا قضيهاى كه در ذهن تشكيل مىشود اگر با آنچه كه اين قضيه از آن خبر داده است مطابق بود ، از اين قضيه تعبير به قضيه صادقه مىشود مثل قضيهء « الانسان موجود » كه ما آن را با خارج تطبيق داده و مىگوييم چنين قضيهاى صحيح است . اما اگر خواستيم برعكس عمل كنيم يعنى اول انسان موجود را در خارج در نظر بگيريم و بعد آن را با قضيهء « الانسان موجود » تطبيق دهيم ، در اين صورت از قضيه تعبير به قضيه حقّه مىكنيم . پس فرق قضاياى صادقه با قضاياى حقيقيه در نحوه تطبيق دادن آنهاست ، يعنى در قضاياى صادقه از مطابق يا مخبر ( ذهن ) به مطابق يا مخبر عنه ( خارج ) سفر مىكنيم اما در قضاياى حقيقيه از مطابق يا مخبر عنه ( خارج ) به مطابق يا مخبر ( ذهن ) سفر مىكنيم و مراد علامه از تصديقات حقّه همين قسم دوم است .
جناب علامه در ادامه مىفرمايند : قبلا به عرض رسانديم كه وجود حقيقتى اصيل است ، اما از آنجا كه ماهيات ظهورات وجود مىباشند و لذا عقل توسّعا براى ماهيات هم يك نحوه وجودى را فرض مىكند كه بدين ترتيب مفهوم وجود هم بر وجود و هم بر ماهيت و احكام آنها حمل مىشود . سپس عقل در مرحله دوم توسّع بيشترى يافته و براى هر مفهومى كه خود به تبع وجود ماهيت ، مضطر به اعتبار آنهاست ، مطلق ثبوت و تحقق را حمل مىكند ، مانند مفهوم ماهيت و قوه و فعل و حتى مفهوم عدم و سپس احكام آنان را تصديق مىنمايد .
از اين ظرفى كه عقل آن را براى مطلق ثبوت و تحقق فرض كرده است ، تعبير به
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٠١