3 - آنجا كه فرمودند : « ثمّ التصديق باحكامها » مثل آن است كه مىگوييم :
عدم بر دو قسم است : 1 - عدم مطلق ، 2 - عدم مضاف ؛ و يا اينكه مىگوييم : لا ميز في العدم من حيث العدم ، و يا اينكه مىگوييم : لا تكرر في العدم .
4 - فرمودند : « ان الامور النفس الامرية لوازم عقلية للماهيات متقررة بتقرّرها » ، اين عبارت طبق مثالى كه به عرض رسيد بدين معنى است كه ما اول مفهوم علت و معلول را كه ماهيت هستند ، در نظر مىگيريم . بعد مىبينيم علت اول بايد موجود باشد تا بعد معلول بتواند وجود يابد . از اين مطلب استفاده مىكنيم كه عدم علت ، علت است براى عدم معلول و به تعبير ديگر امور نفس الامريهاى چون « عدم العلة علة لعدم المعلول » از لوازم قضيهء « وجود العلة علّة لوجود المعلول » مىباشد .
نفس الامر به بيان جناب علامه
با اينكه اصل بحث اصالت وجود و اعتباريت ماهيت بسيار روشن و بديهى بود اما اين امورى كه اكنون جناب علامه بر آن بحث متفرع نمودهاند ، از اصول و امهاتى هستند كه هركدام جاى نوشتن رسالهها در پيرامون خود دارند . جناب علامه در فرع هفتم نفس الأمر را مطرح مىكنند كه بسيار سنگين و پرارج است .
اكنون ما حرف ايشان را نقل نموده و بعد از آن مطالبى را پيرامون نفس الأمر تقديم حضورتان مىكنيم .
ايشان مىفرمايند : شاكلهء هر شيئى كه به نحوى وجودى داشته باشد اين است كه عدم را از ذات خود طرد كند ، به تعبير حضرت استاد : كار وجود رم دادن عدم است . چون وجود و عدم نقيض هم هستند و ديو چو بيرون رود فرشته درآيد ، پس قهرا تا هنگاميكه شىء ذاتا از خود عدم را طرد نكند ، به مرحلهء وجود پا