- هو الذي نسمّيه « نفس الأمر » و يسع الصوادق من القضايا الذهنيّة و الخارجيّة و ما يصدّقه العقل و لا مطابق له في ذهن أو خارج ، غير أنّ الامور النفس الأمريّة لوازم عقليّة للماهيّات متقرّرة بتقرّرها و للكلام تتمّة ستمرّ بك إن شاء اللّه تعالى .
ترجمه
1 ) هفتم اينكه : ثبوت هر شيئى - هر نحوه از ثبوت كه فرض شود - بخاطر يك وجود خارجى است كه ذاتا عدم را از خودش طرد مىكند . پس براى تصديقات نفس الامريهاى كه مطابقى در خارج و ذهن ندارد مطابقى است كه به تبع موجودات حقيقيه ، يك نحوه از ثبوت تبعى را دارا مىباشد .
2 ) توضيح آن اينكه : از تصديقات حقّه ، تصديقاتى است كه براى آنها مطابقى در خارج است مانند قضيهء « انسان موجود است » و « انسان نويسنده است » و از آنها تصديقاتى است كه براى آنها مطابقى در ذهن است مانند قضيهء « انسان نوع است » و « حيوان جنس است » و از آنها تصديقاتى است كه مطابقى براى مطابقت با آنها هست اما آن مطابق در خارج و ذهن موجود نيست مانند آنكه مىگوييم :
« عدم علت ، علت است براى عدم معلول » و « عدم ذاتا باطل است » زيرا براى عدم و احكام و آثار آن در خارج و ذهن تحققى نيست .
3 ) مطابقت اين نوع از قضايا با نفس الأمر اعتبار مىشود زيرا زمانيكه عقل علت بودن وجود علت را براى وجود معلول تصديق كند به ناچار منتفى بودن وجود معلول را با انتفاء علت آن ، تصديق خواهد كرد و اين همان است كه گفتيم عدم علت ، علت است براى عدم معلول درحالىكه در خارج و در ذهن ، مصداق محقق شدهاى براى عدم نيست ، زيرا براى هر چيزى كه در يكى از اين دو حلول كند ، وجودى خواهد بود .