تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مجعول نيست بلكه وجود حق است و در عظموت جلال و كبريائيش متحقق است و ظروف تحقق ماهيات ، اذهان است نه غير اذهان و همانا اين ماهيات از حدود اطوار وجود و شئون آيات آن اعتبار و انتزاع مىشوند . ] همانند امواج دريا كه امواج چيز جدايى از دريا نيستند بلكه خيز آب و شكن و گرهء آن مىباشند . تمامى اين حدود از آن‌جهت كه رو به مايند اعتبار مىشوند ، نه از آن‌جهت كه رو به حق دارند . همانند امواج دريا كه اعتبار آنها به جهت رويارويى با ماست و الّا از آن جهت كه امواج عين دريايند ، حدى ندارند ، همچنين نمىتوانيم دريا را به موج خاصى نسبت دهيم و بگوييم : اين موج ، درياست بلكه دريا متن تمامى امواج است . و تلك الحدود تعتبر بما يلينا لا بما يليه كامواج البحر مثلا تعتبر حدودها بما يلينا لا بما يلي البحر لأنها لا حدود لها من تلك الجهة فافهم ! الهى ! موج از دريا خيزد و با وى آميزد و در وى گريزد و از وى ناگزير است .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
پس امواج غير دريايند از آن‌جهت كه محدودند و هم عين دريايند از آن‌جهت كه در متن دريا هستند . و على ذلك التدقيق نبهّت على انه يصدق قولنا : الماهيّة من حيث هى ليست بموجودة : و لا يصدق قولنا : الوجود ليس بموجود . [ با اين دقتى كه صورت گرفت متنبه شدى كه گفتار ما بر اينكه ماهيت از آن حيث كه ماهيت است ، موجود نيست ، صادق مىباشد و اين گفتار ما كه وجود موجود نيست ، صادق نمىباشد ] اين آن مقدارى است كه مىتوان راجع به آن حرف زد و الا بالاتر از آن را بايد در سير عملى چشيد . تازه در مقام حرف زدن هم چقدر بايد دقت كرد تا ادب با خدا مراعات شود و طورى حرف نزد كه نهايتا يك توحيد عادى بسازد .