تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
در جواب اين افراد بايد گفت : اين مقدارى كه شما درس فقه خوانديد و فتوا مىدهيد ، آن بزرگان هم به نحو بالاترى خوانده‌اند و خودشان فقيه مسلم و مجتهد جامع الشرائط بودند . حرف وحدت وجود را صدر المتألّهينى مىزند كه خودش صاحب تفسير قرآن كريم و شرح اصول كافى و رجال و درايه و فقه و رياضيات است . حرف وحدت وجود را ابن عربى و خواجه طوسى و ابن سينا و شيخ بهايى و علامه طباطبايى و حضرت استاد حسن‌زاده‌اى مىزنند كه خودشان در فقه مجتهد مسلم بودند . حالا اگر ادعاى مرجعيت نكردند و سر و صدايى راه نينداختند ، دليل بر بىاطلاعى ايشان در اين علوم نيست . اينطور نيست كه عوام ، نادرستى حلول حق متعال در ممكنات را ادراك كند ، اما ايشان آن را ادراك نكرده باشند .
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است
در ادامهء آن مؤثر آمده است : و العارف ينظر بنور البرهان الصدّيقين على وجهه الاتم انه تعالى هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن ، يا من دلّ على ذاته بذاته ، فيحتاج في اثبات العالم إلى دليل . به تعبير حضرت آقا در الهىنامه : الهى همه از من برهان توحيد خواهند و من دليل تكثير . الهى از حسن پرسند توحيد يعنى چه ؟ حسن گويد : تكثير يعنى چه ؟ الهى همه گويند : خدا كو ؟ حسن گويد : جز خدا كو ؟ فالماهيات في منظره الاعلى كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء . فالوجود عنده هو مساوق الحق ليس بمجعول بل هو الحق المتحقق في عظموت جلاله و جبروت كبريائه و الماهيات اوعية تحققها هي الاذهان لا غير و انما تنتزع و تعتبر من حدود اطوار الوجود و شئونه و آياته . [ پس ماهيات در ديدگاه بالاى عارف همچون سرابى است در كوير كه تشنه از دور ، آن را همچون آبى مىپندارد . پس وجود در نزد او مساوق حق بوده و