است . زيرا هيچچيز به تمام جهت از مبدأ نازل نمىشود ؛ پس آن سويش كه ملكوت اوست در دست مبدأ است و در تحت تدبير اوست ؛
بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ . *
آنجا كه فرمودند : « هيچچيز به تمام جهت از مبدأ نازل نمىشود » به خاطر اين است كه اگر چنين باشد لازم مىآيد موجودات از مبدأ گسيخته و مستقل يا به تعبيرى ارسالى باشند و حال اينكه تمامى موجودات انزالى هستند نه ارسالى ؛
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ .
« 1 »
و حق اين است كه اشياء از حيث وجود و حقيقت ، شئون يك وجود و حقيقت صمدىاند كه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ، يعني انسحاب وجود واحد احدي بر حقايق و مراتب است و به اعتبار تعيّن ، غير وجود حق سبحانهاند . البته اين غيريت يك بينونت عزلى به تمام ذات نيست بلكه يك بينونت وصفى است و لذا در ادامه آمده است ، هيچ كلمه وجودى از حق جدا نيست و در عين حال حق سبحانه در هيچ يك آنها نيست كه غيرمتناهى در متناهى نگنجد عنت الوجوه للحيّ القيّوم .
به تعبير جناب ملا على نورى : قالى مىگويد على خدا مىباشد ، غالى گويد على ز خدا جدا مىباشد ، نورى گويد نه خدا و نه ز خدا جدا مىباشد .
عدهاى هم تصور كردند عينيت وجود و ماهيت در متن خارج به معناى حلول حق متعال در ممكنات است و لذا اشكالات بسيارى بر آن وارد كردند و در رسالهءهايشان فرمودند : قائلين به حلول و قائلين به وحدت وجود كافرند و نجس مىباشند .
هامش
( 1 ) . قدر / 2 .