عارف به اعيان ثابته و در نزد حكماء به ماهيات تعبير مىشود .
در جاى ديگر آن آوردهايم : اين ماهيات متكثره وقايه حق تعالى از نسب نقائصند . يعنى ماهيات همچون سپرى مانع از نسبت دادن نقائص به حق متعال هستند ، چه اينكه كمالات را از خود روى برگردانده و به حق متعال ارجاع مىدهند و انسان نيز در سير عروجى خود بايد به چنين مقامى برسد . يعنى سپرى به دست گرفته و آن را جلوى حق متعال بگذارد تا تمام نقائص از آن حقيقت روى برگردان شده و به انسان متوجه گردد و سپرى ديگر نيز به روى خود بگيرد تا تمام كمالات از خودش روى برگردان شده و به حق متعال متوجه شود . از اين مقام در مورد انسان تعبير به « مقام تقوا » مىشود . قسمتى از نماز نيز عهدهدار بيان اين مقام انسان است ، آنجا كه مصلّى مىگويد : بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد ، حول و قوه كمال است و لذا مصلى آن را به حق متعال نسبت مىدهد ، اما نشستن و برخاستن نقص است و لذا مصلى قيام و قعود را به خودش نسبت مىدهد ، چرا كه تمامى معاصى و تجاوز و بگومگوها زير سر ماهيات است ، اگر ماهيات نبودند هيچ تجاوز و عصيانى نيز صورت نمىگرفت . چون وجود بما هو وجود كمال است و كمال .
جناب آخوند در اسفار مىفرمايند : فالماهيّة ينبغي ان تكون وقاية و جنّة للحق تعالى عن إسناد الشرور .
در صفحهء 7 كتاب نصاب الصبيان آمده است :
جراز و سليف و حسام است و عضب و صارم تيغ * مجنّ و جنّه سپر ، سهم تير و قوس كمان
حضرت استاد از جناب شيخ احمد اعتمادى نقل مىفرمودند كه يك كسى براى بچهها نصاب تدريس مىكرد ، وقتى به مصرع دوم اين بيت رسيد ، چنين