يكديگر و موجودات مادى را نسبت به موجودات ماوراى عالم ماده ، در طول يكديگر دانستند . اما همانطور كه مىبينيد انسان با اين روش آرام نمىگيرد .
جناب علامه در ادامه عبارت شريف ديگرى دارند به اينكه : ان الماهيات أنحاء الوجود ، اين عبارت به گونهاى تنظيم شده كه با وحدت شخصى وجود هم سازگار است . و اين به معناى همان فرمايش عرفا است كه مىفرمايند : إنّ الماهيات ظهورات الوجود ، يعنى در همه جا يك وجود است منتهى اين وجود ظهورات گوناگون پيدا كرده است مثل اينكه نفس ناطقه يك حقيقت است منتهى در يك جا شنوا ، در يك جا بينا ، در يكجا نويسا و در يكجا گويا شده است . اگر چنين است پس تمايز و بينونت ماهيات يك بينونت عزلى به تمام ذات نيست .
مثل اينكه اگرچه آلت سمع غير از آلت بصر است اما هر دو در تحت تدبير يك نفس ناطقه مشغول به كار هستند . وقتى كسى از بيرون نگاه مىكند خيال مىكند اينها حقيقتا از هم جدايند و هيچ ارتباطى با هم ندارند ، اما واقعيت اين است كه همه مرتبط به هم بوده و هيچ تباينى بين آنها نيست و لذا شخص در مقام نسبت ، آنها را به يك من اسناد مىدهد و مىگويد : چشم من ، دست من ، پاى من و . . . چه اينكه ما هم وقتى از بيرون به اشياى اطرافمان نگاه مىكنيم هر يكى را نيز هم ، وجود و حق متعال را غير جداى از اينها مىپنداريم و لذا در پشت آسمان هفتم به دنبال خدا مىگرديم و حال اينكه بدين روش هرگز به سلطان حقيقت هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن نخواهيم رسيد .
پس اگر بينونتى هم بين ماهيات وجود دارد ، يك بينونت وصفى است نه عزلى اگرچه در فلسفه گفتهاند كه ماهيت مثار كثرت است ولى چون ماهيت ذات اصيلى در خارج ندارد و به تبع وجود موجود است اگر بين ماهيات تباين عزلى باشد لازمهء آن تباين عزلى در وجود است كه وجود يكى بيش نيست لذا در يكى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص١٨٨