تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ماهيت را اصيل فرض كند ، شبيه همهء آنها كه قائل به اصالت ماهيت و اعتباريت وجود شدند ، چراكه همهء اينها در مقام ذهن و تحليلات آن ، در صدد يافتن اصيل ايندو بودند و لذا نهايتا قائل به اصالت ماهيت شدند و مبدأ اشتباه اينان نيز همان خلط بين مصداق و مفهوم بود . پس مراد ما از اعتباريت ماهيت ، اعتبارى بودن آن در مقام خارج است . اگرچه اگر دقيق شويم مىبينيم كه به دقت عقلى ، وجود ذهنى هم يكى از انحاء وجود خارجى مطلق است و در مقام ذهن نيز وجود اصيل و به تبع آن ماهيت موجود است . چراكه ذهن در نفس موجودى نبود ، تصور ماهيت هم ممكن نبود .

يكى از مبادى تصور تغاير وجود و ماهيت در خارج

يكى از چيزهايى كه موجب مىشود ما وجود و ماهيت را در خارج ، غير هم بدانيم اين است كه ما اسامى و نامهاى گوناگونى بر اشياء اطرافمان گذاشته‌ايم . اين امر يكى از گرفتاريهاى فهم تام توحيد صمدى قرآنى به شمار مىآيد . به بيان ديگر تمامى اين اسامى حجاب انسان هستند . اگر بتوانيم تمامى اين اسم و رسمها را برداريم ، در فهم توحيد بسيار راحت‌تر خواهيم بود . بنابر آنچه در درس ششم معرفت نفس آمده ، خودمان را طورى فرض كنيم كه كانّه با همين مقدار عقل و شعور و ادراك و تعقل و كمالاتى كه داريم دفعتا خلق شده باشيم ، بدون اينكه تمام اين علوم را تدريجا يافته باشيم . به تعبير ديگر در يك لحظه تمامى آموخته‌ها و يافته‌هاى خود را تخليه كنيم و همهء موجودات را به ديد وجود نگاه كنيم ، در اين حال است كه جز وجود نخواهيم ديد و اصالت وجود نيز مربوط به همين موطن است . ولى از آنجا كه ما در خارج اسم‌گذارى كرده‌ايم و براى افراد ، متشابه و