تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
متغاير ساخته‌ايم و براى افراد متشابه متفق الحقيقه يك مفهوم كلى به نام نوع درست كرده‌ايم و اين نوع را با افراد متفق الحقيقهء نوع ديگر ، در تحت يك كلى بزرگترى به نام جنس جمع كرده‌ايم و افراد متغاير را متباين هم دانسته‌ايم ، و لذا در فهم حقايق توحيدى بسيار گرفتار شده‌ايم . اگر مىشد ما اصلا اينها را ياد نمىگرفتيم و دست از اين روال طبيعى آشنايى با محيط اطرافمان برمىداشتيم ، اين گرفتارى در فهم هرگز نمىبود و همان مىشد كه قرآن كريم در مورد حضرت ابراهيم عليه السّلام فرموده است :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
. « 1 » ما چون از ابتداى كودكىمان با الفاظ و اسامى گوناگون خو كرده‌ايم ، اگر كسى به ما بگويد اين درخت خارجى مثلا يك درخت ساده نيست ، با او مىجنگيم كه شما با بديهيات مخالفت مىكنيد و حال اينكه او مىخواهد بگويد اين نام را از اين درخت بردار اين حقيقت را آن‌طور كه تحقق دارد مشاهده كن ، آنگاه خواهى ديد هرچه از درخت مشاهده مىشود وجود است . پس هرچه در خارج داريم وجود است و شئونات آن . اما اگر كسى بگويد : نه خير ! آنچه در خارج داريم ماهيت است ، باز هم با لفظ او دعوايى نداريم ، زيرا او هم معتقد است كه اين اشياء هستند و مشغول به كارند ، حال اسم آن هرچه مىخواهد باشد . چرا بايد اختلاف درست كرد ؟ ! جناب شيخ اشراق با طرح اين شبهه دعوا را شروع كرده و بسيارى را شورانده است .
هامش
( 1 ) . انعام / 76 .