داشت كه عروض وجود بر ماهيت منافاتى با فرمايش قبلىشان مبنى بر اصالت وجود در خارج ندارد . زيرا مبحث عارض شدن وجود بر ماهيت مربوط به تحليل عقلى و بحث اصالت وجود مربوط به واقعيت خارجى است .
پس عقل توانايى آن را دارد كه ماهيت اشياء را بدون در نظر گرفتن وجود آنها مورد تعقل قرار دهد .
جناب علامه قدّس سرّه در ادامه مىفرمايند : سه امر بر عدم عينيّت وجود و ماهيت و عدم جزئيت وجود براى ماهيت دلالت دارد ؛ يكى اينكه جائز است كه ما وجود را از ماهيت سلب كنيم ، بدين معنى كه با سلب وجود از ماهيت ، عنوان ماهيت از ماهيت مرتفع نمىشود و ماهيت به حال خود باقى مىماند . به تعبير ديگر ماهيت نسبت به وجود همانند انسان بىتفاوتى است كه تلبس به وجود و يا عدم ، هيچ فرقى به حال آن ندارد ، يعنى در مقام ذات هيچ اقتضايى نسبت به وجود ندارد تا جائى كه حتى اين لا اقتضايى هم اقتضاى ذات ماهيت نيست .
اينكه متصف شدن ماهيت به وجود نياز به دليل دارد و بدون دليل خارجى ، ماهيت متحقق نمىشود .
سوم اينكه ماهيت ذاتا نسبت به وجود و عدم يكسان است و به هيچ يك از آن دو ترجيح ندارد و ذاتا خواهان هيچكدام نيست . پس معلوم مىشود وجود عين ماهيت يا جزء آن نيست كه اگر بود هيچيك از اين سه امر بالا صحيح نبود .
توجه به يك نكته
يكى از نكاتى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه بحث اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، مربوط به محدودهء ذهن نيست ، بلكه مربوط به متن خارج است ، زيرا چه بسا ممكن است ذهن ما در مقام تحليل يا بازيگرى ، وجود را اعتبارى و