تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
نيست و چيزى جز وجود واقعيت ندارد . پس نتيجه مىگيريم وجود با چيزى تركيب نيافته و جز آن نشده است . فصل هفتم و هشتم و نهم فصوص الحكم جناب فارابى راجع به اين است كه وجود تركيب‌بردار نيست . در فصل هفتم و هشتم وجود را از تركيب با ماهيت بر حذر مىدارد كه همان مقام واحديت وجود است و در فصل نهم وجود را از اجزاء داخليه تنزيه مىكند كه از آن تعبير به بساطت حق در مقام احديت مىشود ، به تعبير ديگر واحديت ، تنزيه وجود از تركيب ماهوى و احديت تنزيه آن از تركيب اجزايى درون ذات است . حضرت استاد در تحرير فص هفتم فصوص الحكم مىفرمايند : تحرير فص اينكه : وجود كه وجوب ، ذاتى اوست ، ماهيت جنسيه نيست تا براى او فصل باشد و به فصول منقسم گردد ، زيرا چنان كه در فص سابق دانسته شد ، حاجت جنس به فصل ، در قوام ذات و ماهيت جنس نيست ، بلكه در تحصيل وجودى جنس است ، يعنى فصل ، مقوم ماهيت آن غير وجودش است ، اما حقيقتى كه خود عين وجود و منزه از ماهيت است ، لازم آيد كه فصل محصل انيت او ، مقوم ماهيت او باشد . يعنى فصل كه اقتضاى او مقسم ماهيت بودن است ، مقوم آن شود و قلب مقسم به مقوم لازم آيد . و همچنين در تحرير فص نهم آن مىفرمايند : تحرير فص اين‌كه : مقدار از لوازم جسم طبيعى است كه آن را جسم تعليمى گويند و آن بعد جسم طبيعى است كه حشو ما بين السطوح است . و اجزاى مقدارى مركب ناچار هريك قابل اشاره حسيه‌اند ؛ و اجزاى معنوى به تحليل عقل از يكديگر ممتازند خواه اجزاى خارجى باشند مانند هيولى و صورت ذهنىاند و تفاوت باعتبار به شرط
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 178 | داوود صمدى آملى