تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
اسفار جناب صدر المتألّهين محسوب كرد . جناب آخوند در چند جاى اسفار تصريحا و تلويحا مىفرمايند كه ما در اين مسير بحثى خود ، ابتدا به صورت مشّاء حرف مىزنيم تا خواننده نگران نشده و خداى نكرده از ما فرار نكند زيرا اين مباحث براى كسانى كه تازه به مباحث فلسفى راه پيدا كرده‌اند ، سنگين است و لذا شخص خسته مىشود و نمىتواند ادامهء اين مسير را طى كند . به ناچار ما در ابتدا ممشاى مشّاء را پيش مىگيريم و سپس وقتى جلوتر رفتيم ، از ايشان فاصله مىگيريم و مطالب اصلى و اساسى خود را القاء مىكنيم . در اينجا هم اگرچه نحوهء بحث جناب علامه به نحو متعارف مشّاء است . اما چون اصالت وجود و تشكيك وجود را ، تقريبا به روش مرحوم صدر المتألّهين در اسفار پيش رفته‌اند و لذا بايد گفت كه روش جناب علامه در نهاية الحكمه ، روش حكمت متعاليه است ، يعنى به آن روش متعارف مشّاى كذايى صرف نيست ، بلكه مباحث حكمت مشّاء را با حقايق حكمت متعاليهء صدر المتألّهين و گهگاهى هم با مطالبى از حكمت اشراق آميخته است . در نتيجه مىتوان گفت نهاية الحكمة از يك تركيب مزجى برخوردار است كه از سه مكتب به خصوص از مكتب شريف حكمت متعاليهء صدر المتألّهين بهره گرفته است . و لذا اگر بخواهيم اين عبارت ، ان الوجود يساوق الشخصية ، را بر ممشاى مشّاء بيان كنيم همان خواهد بود كه به عرض رسانديم . اما اگر بخواهيم اين حرف را بالاتر ببريم بايد بگوييم : حقيقتى كه متشخص به شخص واحد عددى است ، متناهى بوده و غير از محدوده و آثار آن شخص ، در ديگر حدود جارى و سارى نخواهد بود . مثل شخص ماهوى زيد كه فقط شامل اعضاء و جوارح زيد مىشود . اما حقيقتى كه متشخص به شخص واحد صمدى است غير متناهى بوده و در تمامى افراد گوناگون ، جارى ، و سارى ، مىباشد . و لذا در فلسفه اصلا از
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 174 | داوود صمدى آملى