تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مىشوند از جهت صدق ماهيت و انطباق آن بر شىء . مراد از اين جمله آن است كه ماهيت براى تحقق خود نياز به قياس به شىء خارجى دارد و الا انسان مثلا من حيث هو انسان نه كلى است و نه جزيى ، نه عرض است و نه جوهر ، پس اگر مىگوييم انسان كلى است به جهت انطباق آن بر زيد و عمرو و بكر و غير آن مىگوييم انسان كلى است . 5 - فرمودند : « ان الوجود لا ضد له » ضد در اين‌جا به معنى خاص است و آن همان معنايى است كه در عبارت بيان شده است .

وجود مساوق با شخصيت است

فرمودند : ان الوجود يساوق الشخصية ، به اين معنى كه در وجود هيچ‌يك از كليات خمس وجود ندارد ، بلكه هرجا وجود قدم گذارد ، در آنجا به صورت يك شخص خاص است . البته اين جملهء ؛ ان الوجود يساوق الشخصية ، بر ممشاهاى گوناگون ، معناهاى گوناگون دارد . اكنون كه در صدد فهم ممشاى مشاء هستيم بايد بگوييم كه ايشان معتقدند وجود در خارج به ماهيات تخصص پيدا كرده و به تعداد ماهيات نظام هستى ، مشخص مىشود . مانند ماهيت نوعيهء انسان كه در خارج در قالب افراد و اشخاص گوناگون تحصل پيدا مىكند كه بدون در نظر گرفتن افراد خارجى ، ما در خارج ماهيت كلى انسان نداريم . وجود هم اين گونه است يعنى در خارج به صورت اشخاص گوناگون متحقق است . حال گاهى اين شخص غيرمتناهى است به نام حق متعال و گاهى هم متناهى است يعنى ممزوج با حدّ است و آن عبارت است از همهء موجودات نظام هستى . همانطور كه گفتيم نهاية الحكمة تقريبا به پيروى از ممشاى متعارف مشّاء معروف شده است اما حقيقت اين است كه بايد نهاية الحكمة را به عنوان تلخيص