ماهيت نوعيهاى براى وجود نيست .
4 ) و نيز آشكار مىشود كه وجود ضد ندارد ، زيرا همچنان كه خواهد آمد ، ضدين دو امر وجودى هستند كه به طور پىدرپى بر يك موضوع عارض و در تحت جنس قريبى داخل مىشوند و بينشان غايت خلاف وجود دارد و حال اينكه موضوعى براى وجود نيست و وجود جنس نداشته و با چيزى تخالف ندارد .
نكات ادبى
1 - « من جهة صدقها » متعلق به « طارئة » مىباشد .
2 - « او من جهة اندراج شيء تحتها » عطف بر « من جهة صدقها » مىباشد .
3 - « و الأنواع » عطف بر « الأفراد » مىباشد .
4 - واو در « و الوجود الذي هو بذاته » حاليه مىباشد .
5 - جملهء « و الوجود الذي هو بذاته الحقيقة العينية » مبتدا و جملهء « لا يقبل انطباقا على شيء » خبرش مىباشد .
6 - كلمهء « لا صدقا و لا حملا » عطف بر « انطباقا » مىباشد ، بنابراين جمله چنين خواهد بود : « و لا يقبل ( الوجود ) صدقا على شيء و لا يقبل حملا على شيء » .
نكات تشريحى
1 - فرمودند : يكى از احكام ماهيت كليت است و وجود كلى نيست . براى تحقيق در اقسام كلى به درس پنجاه دروس معرفت نفس رجوع شود . در آنجا فرمودند : كلى اقسامى دارد ؛ كلى طبيعى ، كلى منطقى ، كلى عقلى و كلى سعى و اينكه مىفرمايند : وجود كلى نيست يعنى وجود كلى طبيعى و منطقى و عقلى