تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
مطالب را آنگونه كه بايد ، قبول كنيم تا اينكه به كتابهايى مثل اسفار و فصوص و شرح قيصرى رسيديم و آرميديم و هميشه با خود افسوس مىخورديم كه اى كاش اين بزرگانى كه اينقدر براى ما زحمت كشيدند و جان به لب آوردند ، در همين كتابهاى اوليه ، با حاشيه و تعليقاتى ما را به آن مطالب عميق و سنگين سوق مىدادند و همين اندازه حرف را تمام نمىكردند و بالأخره چندين سال طول كشيد تا آرام شديم .

تخليه ماهيت از وجود در مقام ذهن

تصور ماهيت من حيث هى هى بدون در نظر گرفتن وجود يا عدم آن در مقام خارجيت مطلقه ، با يك تعمّل عقلى صورت مىگيرد . تعمّل از باب تفعّل به معناى عمل كردن با مشقت و سختى است . و آن بدين جهت است كه عقل خود ماهيت را من حيث هى هى ، بدون هيچ قيدى تصور كند و از آنجا كه عقل خود موجود است قهرا بايد اين تصور هم در دامنه وجود تكون يابد ، چراكه عقل معدوم هرگز قابليت تصور اشياء را ندارد . چون چنين است پس تخليه ماهيت از وجود در مقام ذهن كار بسيار سخت و دشوارى خواهد بود ، تا جائى كه بزرگان فرموده‌اند : تخليهء ماهيت از وجود ولو در مقام ذات ، عين تحليهء ماهيت به وجود است ، زيرا اصلا نمىتوان ماهيت را از وجود جدا كرد ، چه در مقام ذهن و چه در مقام خارج ، چراكه گفتيم سلطان اصالت از آن وجود است و لذا نمىتوان وجود را ولو در جزئى از نظام كشورش خالى از سلطنت و حكومت كرد . حتى قبل از اينكه حملى صورت بگيرد و قبل از اينكه ماهيتى به عنوان موضوع قضيه قرار گرفته و حكمى بر آن بار شود ، در مقام تصور اوليهء ماهيت هم نمىتوان آن را عارى از وجود تصور كرد و اگر مىگوييم عقل قابليت آن را دارد كه ماهيت را من