گفتهها و نوشتههايشان كد مىدادند . بخصوص اگر خلوتى پيدا مىكردند و لذا مىتوان گفت عظمت جناب علامه در كد دهى ايشان بود . خاطراتى هم در اين باره هست كه بيان آن موجب گرفته شدن وقتتان مىشود .
يكى از نكاتى كه متفرع بر اصالت وجود مىشود اين است كه ما در بسيارى از قضايا مىبينيم كه ماهيت به عنوان موضوع قضيه قرار گرفته و احكامى بر آن حمل مىشود . حال گاهى اين احكام از عوارض ماهيت مىباشد مانند « الانسان كاتب » و « الانسان ضاحك » و گاهى هم آن احكام از ذاتيات ماهيت مىباشد كه اين هم بر دو قسم است ، گاهى ذاتى مشترك است مانند الانسان حيوان و گاهى هم ذاتى مختص است مانند الانسان ناطق و حال اينكه فرموديد : ماهيت امرى اعتبارى است و در خارج اصالت و واقعيت ندارد . اگر چنين است پس چطور اين احكام بر ماهيت حمل مىشود ؟ در جواب مىفرمايند : معلوم مىشود تمام احكامى كه بر موضوعات ماهوى حمل مىشود ، بواسطهء وجود بوده و بدون در نظر گرفتن وجود ، هيچ حملى صورت نمىگيرد ، يعنى اگر مىگوييم : الانسان كاتب ، يعنى ؛ الانسان موجود الكاتب . زيرا وجود ، حيثيت تقييديهاى است كه در تمام ماهيات تحقق دارد و هرآنچه به ماهيات نسبت داده مىشود از آنجهت است كه ماهيات متقيد به قيد وجود هستند ، نه از آنجهت كه ماهيات من حيث هى هى هستند . حتى ذاتياتى هم كه به ماهيات نسبت داده مىشود به قيد وجود مىباشد .
نتيجه اينكه وقتى عقل ، ماهيت را اعتبار مىكند ، ماهيت من حيث هى است ، يعنى نه موجود است و نه معدوم . اما وقتى خواستيم چيزى را به آن اسناد دهيم قهرا بايد قبل از آن وجود را به ذات ماهيت فرض كنيم ، چراكه ماهيت غير موجوده متّصف به هيچ اوصافى نمىشود . حتى وقتى مىخواهيم زوجيّت را براى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص١٦٦