را اعتبار مىكند ، اگرچه ماهيت از آن حيث كه ماهيت است ، چيزى جز خودش نيست و نه موجود و نه معدوم است ، و لكن سلب وجود از ماهيت به حسب اين اعتبار منافاتى با حمل وجود بر ماهيت در خارج از تعريف آن و به عنوان امر عارضى آن ندارد . ( معناى سلب وجود از ماهيت اين است كه وجود در تعريف ماهيت ، اخذ نشده است . )
2 ) و همچنين لوازم ماهيت كه همان لوازم ماهيت هستند ، مانند مفهوم ماهيتى كه بر همهء ماهيات عارض است و مفهوم زوجيتى كه بر ماهيت عدد 4 عارض است ، در تمام موارد ، لوازم بواسطهء وجود بر ماهيات ثابت مىشود ، نه بواسطهء ذات ماهيات . و بدين مطلب روشن مىشود همانطور كه جناب محقق دوانى گفته است لازمهء ماهيت در حقيقت همان لازمهء دو وجود خارجى و ذهنى است .
3 ) و همچنين لازم وجود ذهنى مانند نوعيت براى انسان و لازم وجود خارجى مانند سرما براى برف و همچنين محمولاتى كه غير لازم هستند مانند نويسندگى براى انسان ، همه بواسطهء وجود بر موضوع خود حمل مىشوند . و بدين مطلب آشكار مىشود كه وجود از لوازم ماهيات و خارج از ذات آنها مىباشد .
نكات ادبى
1 - خبر « لكن ارتفاع الوجود عنها » جملهء « لا ينافي حمله عليها » مىباشد .
2 - ضمير « معناه » به « ارتفاع الوجود عنها » راجع است .