تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
الانتساب اليه ، كه باء « بنوع » براى بيان نحوه تاصل ماهيات مىباشد . و از طرفى اين ارتباط و انتساب فقط به اندازهء ارتباط و انتساب يك شيرفروش به شير يا خرمافروش به خرما نيست ، بلكه ارتباطى است كه به يمن اين ارتباط كه همان امكان فقرى و اضافه اشراقيه است ، ممكنات تحقق مىيابند ، به تعبير ديگر اين گونه نيست كه شىء اول موجود شود و بعد از آن ارتباط با حقيقتى پيدا كند . همانند اينكه شخص خرمافروش تحقق دارد و بعد از آن ارتباطى با خرما پيدا مىكند و وصف خرمافروشى تحقق مىيابد ، بلكه ممكنات چنان ارتباطى با وجود واجب دارند كه بدون آن ارتباط به هيچ نحو ، متحقق نخواهند بود . به عبارت ديگر ماهيات عين الربط و عين التعلق به وجود واجب هستند . و اين همان نظر آخوند در اسفار است كه مىفرمايد : در نظام هستى تنها يك وجود اصالت دارد و غير از آن تمامى ممكنات ، امكان فقرى به او دارند و همه عين الربط به اويند . چه اينكه نظر جناب حاجى هم در منظومه همين مىباشد . پس اينكه جناب محقق دوانى فرمودند : على ما يقتضيه ذوق المتألّهين ، حرف صحيح و درستى مىباشد . چراكه همهء حكماى متألّه و عرفاى شامخ چنين اعتقادى راجع به وجود واجب و ممكنات دارند . حضرت آقا در ادامه مىفرمايند : بل الدواني صرّح بذلك الحكم الحكيم و القول الثقيل فلا حاجة إلى التفوّه بالتأويل فعليك بنصّ كلامه الكامل في أصالة الوجود و انتساب ما سواه سبحانه اليه بالاضافة الاشراقية ، حيث قال . . . . يعنى جناب محقق دوانى خود بدين حكم حكيم و قول سنگين تصريح دارند ، اگر چنين است پس ديگر نيازى به گشودن زبان براى تأويل نمودن گفتار ايشان نيست . زيرا كلام كاملى از ايشان هست كه دلالت بر اصالت وجود و انتساب ماسواى حق سبحانه و تعالى به آن وجود ، به اضافيهء اشراقيه مىكند . و بعد از آن حضرت آقا شروع به نقل آن كلام محقق دوانى كه در صفحهء 408